نیوز: جوان ۲۷ ساله برای بیان حقیقت ماجرای پدرکشی در اعترافاتی تکان دهنده گفت: پدرم معتاد به مواد مخدر صنعتی بود به همین دلیل مدام مادرم را اذیت میکرد، دیگر از رفتارها و پرخاشگری هایش به تنگ آمده بودم!
داستان فجیع پدرکشی در مشهد
حتی به خاطر دارم زمانی که کودکی ۶-۵ ساله بودم یک روز مقداری از مواد مخدر پدرم گم شد.او به همین دلیل مادرم را آن قدر با شیلنگ زد که همه بدنش کبود شد.خلاصه این رفتارهای نامتعارف پدرم، به جایی رسید که برای حمایت از مادرم تصمیم به قتل او گرفتم، ولی فرصت مناسبی پیدا نمیکردم تا این که مدتی قبل خاله ام آش نذری داشت. آن روز مادرم با من تماس گرفت تا او را به خانه خواهرش ببرم.
من هم بلافاصله مادرم را سوار بر وانت پیکان کردم و به سمت منزل خاله ام به راه افتادم، خوب میدانستم که هر بار خاله ام آش نذری دارد مادرم شب را نیز در خانه خواهرش میماند تا روز بعد در شست وشوی ظروف و جمع آوری لوازم و تمیزکاری به او کمک کند. به همین دلیل موقعیت را برای قتل پدرم مناسب دیدم و از آن جا یک سره به خانه پدرم رفتم تا نقشه ام را با «احسان» در میان بگذارم.
برادرم به تازگی از خدمت سربازی بازگشته بود و در طبقه بالای منزل پدرم زندگی میکرد. من مدتها بود که نقشه کاملی را برای قتل پدرم آماده کرده بودم به همین دلیل وقتی چند وقت قبل برای بررسی اوضاع اشتغال به تهران رفتم از خیابان ناصرخسرو مقداری داروی بیهوشی و دست بندهای پلاستیکی خریدم و آنها را در خانه ام پنهان کردم.
شب از نیمه گذشته بود که برادرم تک زنگ زد و من بلافاصله به طرف خانه پدرم حرکت کردم. با کلیدی که داشتم در حیاط را گشودم و وارد خانه شدم. پدرم به خواب عمیقی فرو رفته بود. به آرامی مواد بیهوشی را روی دستمال ریختم و آن را جلوی دماغش گرفتم. او که با این عمل چشمانش را باز کرد، فقط یکی دو بار دستانش را تکان داد، اما خیلی زود بیهوش شد. من بی درنگ تشت پلاستیکی را از داخل آشپزخانه پر از آب کردم و سر پدرم را درون آن فشار دادم. مدتی در همان وضعیت نگه داشتم تا این که آخرین نفس هایش را کشید و جان سپرد.
خانه وحشت در تهران/پیداشدن جسد یک دختر فراری و ۲دختر زندانی
پدرکشی/جسد را درون کمد کردیم
وقتی پدرم خفه شد دست و پاهای او را با دست بندهای پلاستیکی بستم و تا صبح منتظر ماندیم، بعد هم از طریق سایت دیوار یک کمد چوبی خریدم و با وانت کمد را به منزل پدرم آوردم. با کمک برادرم جسد را درون کمد گذاشتیم و آن را به زمینهای انتهای اقدسیه در نزدیکی منزل آباد بردیم، جایی که نخالههای ساختمانی زیادی در آن جا ریخته بودند. در مسیر من دو ظرف ۱۰ لیتری بنزین هم از پمپ بنزین خریده بودم که داخل وانت قرار داشت.
با کمک برادرم جسد را بیرون آوردیم و کنار نخالهها درون همان تابوت چوبی (کمد) آتش زدیم. آن قدر خار و خاشاک و چوب ریختیم تا این که جسد به طور کامل در شعلههای آتش سوخت. بعد هم سنگ و کلوخهای بزرگ را از اطراف جمع کردیم و روی جسد انداختیم تا دفن شد و اثری باقی نماند. در همین حال قسمتی از دستم نیز سوخت، ولی به آن اهمیت ندادم. سپس برادرم را به خانه رساندم و خودم نیز به منزلم رفتم تا این که مدتی بعد دستگیر شدم














تعبیر خواب
قیمت ارز
فال حافظ