نگاه خدا/چگونه می توان به خدا روی آورد؟

  • کد خبر : 402429
  • 09 فروردین 1400 - 16:29
نگاه خدا/چگونه می توان به خدا روی آورد؟

در خرابات مغان نور خدا می بینم                   این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو        خانه می بینی و من خانه خدا می بینم

خواهم از زلف بتان ناله گشایی کردن               فکر دور است همانا که خطا می بینم

سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب               این همه از نظرلطف شما می بینم

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال             با که گویم که در این پرده چه ها می بینم

 

حدیث قدسی

حدیث قدسی:

هنگامی که بنده ی خود را دوست بدارم گوش و چشم و دست اویم .پس هر چه شیفته ی خدا بشنود و ببیند و بساود من خواهم بود .بدین گونه دید دل چون به سوی آفریدگار باشد , دید خدا به سوی او خواهد بود ودید خدا که رهاننده ی آدمی ازلغزش هاست ,پاداش دید دل بنده است.

کودک تا زمانی که گیرا و پویا نیست بر گردن پدرسوار می شود و درجهان کودکانه ای که سرشار از پاکی و بی گناهی است , به سر می برد ولی چون به پهنه ی زندگی گام می گذارد ودست و پایی می زند در رنج می افتد و در تاریکی درونی گرفتار می شود که این کیفر کار بیجا کردن و فضولی کردن اوست .پیش ازآنکه آدمی دست از پای بشناسد , جان او در جهان دیگر پاکیزه در پرواز بود و او خواهان دنباله یابی این آزادی بود ولی چون دستور از پروردگاررسید که همگی از بهشت فرو شوید بنده ی زندان خشم و آز و خرسندی گشت .

عبد الله بن مسعود از پیامبر نقل می کند: که همه ی مردم یالان  خدا هستند .کسی که برای دیگران سودمند تر باشد در پیشگاه خدا گرامی تر است .این جمله گواه بایستگی کار و کوشش آدمی است .

ما سوفیان عقیده داریم که یالان خدا نیاز مینوی دارند و خواستار بنده نوازی خداوندی هستند .

دیگران عقیده دارند که کشاورزان و کارکنان و پیشه وران و آموزندگان یالان خداهستند که نبودن شان چرخ زندگی را از گردش بازمی دارد.پس اگر ایشان نباشند کاراین جهان به سامان نمی رسد و اگر دهش خدایی نباشد ,هیچ کس توشه ای سزاوار جهان دگر فراهم نخواهد کرد.

ما آدمیان یالان خداییم به جهت این که ناتوانیم .

کسی که از آسمان باران دهد , از سر مهر نان یالان (برهان) خویش را می دهد .

زیرا تا باران برزمین نبارد,دانه ی گندم سبز نمی شود و خوشه بر نمی آورد .

باران

آیا آدمی می تواند باران را بباراند؟

کوشش کن و به دست بیاور

کارهای این جهان بر بنیاد کار و کوشش است ,پس کوشش کن و بدست بیاور.

گرایش به سوی جهان دگر ,

گستریدن شور خدا درخود,

رسید ن به شناخت خدا و نیز بهره وری از آگاهی و دانایی خدا داده بر بنیاد کار و کوشش رهرواست .

آشکار است که دهان نادانان تن پرور با چنین سخنی شیرین نخواهد شد.

گوهر درون

گوهر درون

این آدم خاکی به نیروی دانایی خدادادی به جایی رسید که همه ی جهان را تا هفتمین آسمان شناسایی کرد .

این دل خُرد آدمی گوهری را در خود جای داده است که خداوند آن را به دریاها و گردون ها نداده است .

این گوهر “شور خدا وشناخت خداست”.

چنان که در قرآن آمده :

ما این سپرده را بر آسمان ها و زمین و کوه ها بنمودیم از برداشتن اش سر باز زدند واز آن ترسیدند ولی آدمی آن را برداشت.

به خاطر بیاور داستان اصحاب کهف را که چون سگی به آنها پیوست به بهشت راه یافت و دشمن آنها چون سگی گشت و به دوزخ رفت.

آیا آن چهره ی سگی که برخی ازآن بیزاری می جویند ,از ارزش سگی که روشنایی خدای بر او تابید,چیزی کم کرد؟

 

مولانا شمس تبریزی

من کیستم؟

مولانا شمس تبریزی نقل می کند که روزی با رهرویی خام برخورد داشت  که دل به فلسفه باخته و جملات ناب فیلسوفان را به کار می برد .او گمان می کرد که از راه فلسفه و خواندن نوشته های فرزانگان می تواند به شناخت خدا برسد.

مولانا به او فرمود:تو را از دیرینگی جهان یا نو پدیدی آن چه سود؟ تو درباره خود بیندیش که دیرینی یا نو پدید ؟

این عمر و فرصت زندگی که در اختیار تو قرارگرفته در جست و جوی چیستی خود هزینه کن. جست و جو و پژوهش در دیرینگی جهان سودی ندارد.

شناخت خدا ژرف و عمیق نیست .اگر ژرفی در کار است , تویی

تو چگونه یاری هستی که درون رگ و پی و سر یار را مانند کف دست نشناسی ؟چگونه بنده ای هستی که همه رازها و درون او را ندانی؟

خرد

به راستی که چه جهان هاست در چگونگی خرد و این دریای خرد چه پهناوراست .

خرد آدمی دریای بی پایان است , ولی ای دوست , دریا برای آن که نهفتنی ها را آشکار گرداند , آب باز می خواهد که تا ژرفایش فرو رود .

زندگی مادی و خاکی ما , چهره و پیکر ما , در این دریای خوشگوار , چون کاسه ها , بر فراز آب دستخوش خیزابه هاست.

ما آدمیان برابر دریای خرد چون کاسه خرد و ناچیز هستیم .

و شگفت آنکه با همه ی خردی همواره به زندگی خاکی و مادی خود ارزش می بخشیم.

بودن ما یا زندگی مادی ما خیزابه یا نمی از آن دریاست.

خدا رازهای نهان را به دل ما راه می دهد وما نمی دانیم که چگونه به آنها پی برده ایم .مانند تیر که از تیر انداز هیچ گونه آگاهی ندارد .

تاجان آدمی خود شناس و خدا شناس نگردد , آدمی چون سوار کاری است که اسب زیر ران را گمشده می پندارد .

آدمی نمی نگرد که خدا ابزارهای شناخت را دردسترس او نهاده است یا برای تاخت و پیشرفت مینوی در زندگی او را بر اسب خرد نشانده است.

من نمی گویم که خرد می تواند  به چگونگی خدا پی ببرد .

به گفته ی مولانا شمس تبریزی : خرد چون چکه ای است از تراوش خدا .

لازمه ی شناخته شدن چیره شدن برچیزی است که باید شناخته شود و از چند جهت باید به آن نگریست.

و نیز به نقل از مولانا : اگر خرد به درون نمی برد , تادرگاه می برد .

آن آدمی که به کارسازی خرد خود پی نمی برد , همانند شهسواری است که در جست و جوی اسبی که در زیر ران دارد از این سو به آن سو می رود. او نشان اسب خود را از این و از آن می پرسد.

اگر این شهسوار را آن رهروی خام بدانیم که در خودشناسی از کاربرد توانایی های خود ناآگاه مانده , شنونده ی دانا را می توانیم پیری بخوانیم که  به راز با رهرو سخن می گوید تا او را در بازیافتن اسب خویش یاری دهد.

نگاه خدا

خدا نزدیک نزدیک است

جانان , چنان به ما نزدیک و آشکار است که چشم سر را تب دیدنش نیست .

همچنان کوزه که از آب پر است ولی دهانه اش خشک است ,ما دست به لب کوزه می زنیم وبا دریافت آن خشکی , درونش را تهی از آب و خشک می انگاریم .

خدا از چیزی جدا نیست ولی بودنش از آن گونه است,که در هیچ گنجایی نمی گنجد وهمانند آفتاب آن چنان روشن است که با چشم سر نمی توان بدان نگریست . خدا آشکار است, کوزه هستی ما از او پر است , ولی ما تشنه لبان شناخت اوییم.

در تاریکی یا در نبود روشنایی رنگ هست ولی برای آن که رنگ خود را نمایان کند, نیاز به روشنایی دارد.

خدا همواره و همه جا هست ولی هنگامی شناخت او دست می دهد ,که آدمی بکوشد و بخواهد .

او باید در راه کوشش و خواست , درون را بپالاید تا چشم دلش از تیرگی برهد وکاربرد دید و دریافت را داشته باشد .

هیچ یک ازرنگ های سرخ و سبز و بور را نمی توان دید , مگر آنکه پیش از دیدن آن روشنایی را ببینی .

وای بر تو که رنگارنگی این جهان گرفتار رنگ ,هوش تو را برباید وهررنگ پرده ای گردد فرو کشیده بر رازها و تو را از شناخت جهان بیرنگی بازدارد.

تو برای دیدن رنگ های بیرونی به آفتاب نیازمندی.

اندیشه ها و پنداشته های درونی رنگ هایی هستند که تنها درروشنایی خدا دیده می شوند.

خدا روشنایی ناب است وهمه روشنایی ها چه مادی و چه مینوی (عالم روحانی, بهشتی)از آن روشنایی ناب پدید آمده اند .

توانایی آدمی در شناخت و آگاهی و دانایی پرتوهایی از آن روشنایی اند.

اگر کور دل باشی به درستی یا نادرستی اندیشه ها و پنداشته هایت پی نمی بری .

قرآن

دل پاک, ابزارشناخت خدا

شناخت خدا دگرگونی نمی پذیرد واگر هم به ابزاری نیازمند باشد, آن ابزار , دل پاک شیفته ی خداست  با چشم خدا بینش.

آدمی باید رنج تاریکی را بچشد .

آدمی باید در دام تاریکی گرفتار باشد و همانند کودک از تاریکی بترسد .

آدمی باید تاوان کور کاری خود را , هر اندازه سنگین , پرداخته باشد, تا به ارزش روشنایی پی ببرد.

آدمی باید بیمار بشود تا ارزش تندرتی را دریابد .

باید درد کشیده باشد تا ارزش بی دردی را بداند و بتواند شادی , به ویژه شادی درون را , ارج بگذارد.

گویی رنج و اندوه را خدا از پی آن آفریده تا با دیدن این ناساز(ضد) خوشدلی و خرسندی دیده شود.

آدمی مشتی استخوان و ماهیچه و پوست نیست , ناب خداست.

فرشتگان آسمانی اگر برابر او سر فرود آوردند ,به درستی که برابر خدا پیشانی بر خاک نهادند.

نگاه خدا

چگونه می توان به خدا روی آورد؟

خدا ایستا و دگرگونی ناپذیر است و همه جا نیز هست ولی برای دیدنش باید اسب اندیشه را از هرزه گردی و هرزه نگری بازداری.

سینه جایگاه دل است و هر کس از راه دل به سوی جهان ناپیدا دری گشاید, در هر خرده , آفتابی می بیند.

همچنان که ماه را می توان از اختران باز شناخت , خدا را هم میتوان در میان آن چه آفریده است, دید.

آزمایش ساده ای ست , روز روشن دو سر انگشت را بر چشمانت بگذار , آیا چیزی از این جهان بزرگ را می بینی ؟ندیدن جهان, گواهِ نیست بودن جهان نیست.

آن انگشتی که توانایی دید را باز می ستاند , روان فرمانروای توست که بد خواه است و بدشگون.

این روان چشم سر را ازدیدن نمایش های خدا برزمین باز می دارد.

چشم دل را نیز از نگریستن به سوی شکوه خدا در جهان دگر باز می دارد.

این انگشت را از روی چشمانت بردار.

روان فرمانروایت را از سر راه شیفتگی خدایی دورکن, تا بینایی ات را بازیابی وبا چشم درون و چشم برون همه جا خدا را ببینی.

 

نگاه خدا/بخشندگی

بخشندگی

خدا هنگامی که در بخشایش را می گشاید گفته را نگفته و کرده را ناکرده می انگارد .چه بسا سخنای را می شنود که نباید از سوی بنده گفته می شد.

او از در مهر آن سخن را می زداید و ناپدید می گرداند.

آنچه خدا بخواهد همان می شود.

برای گام برداشتن به سوی خدا باید  آمادگی داشت و خود را بسیج کرد, بدین گونه که پذیرای رنج راه شد.

این آمادگی وابسته به خواست خداوند است, که در نبود آن کوشش به هیچ در هیچ می رسد.

بی خواست خدا و یاری و روشنگری برکشیدگان خدا, فرشته هم اگر باشی نامه کردارت سیاه خواهد بود.

ای که همراه کردن نام کسی با نامت نارواست.

ای که نگرش تو برآورنده ی نیاز های مردمان است.

ای پوشنده کاستی های ما ,گزینش راه راست از سوی ما خواست و دهش توست.

از دریای دانایی تو یک چکه دانایی بر جان من است .

برای این که این چکه در خور بازگشت به خاستگاه خود باشد , از گزند روان فرمان روا و آسیب تن خاکی بر کنارش دار .

پیش از آن که خاک جادو گر فریبا آن را بزداید ,یا باد های برخاسته از درهای هفتگانه دوزخ آن را بخشکاند.

هرچند که اگر زدوده گردد یا بخشکد تو توانایی بر این که آن را به همان چگونگی نخستین بازگردانی.

>>>بیشتر بخوانید:

شور خدا/بیابان سرگشتگی/درهای هفتگانه دوزخ

به خود آی و بیندیش.

به خود بیندیش تا دردرونت خزان و بهار دم به دم را بازیابی.

برای رسیدن به خدا ودریافت رازهای نهانی باید خود را ناچیز گردانی.

همانند طوطی بازرگان که خود را به مردن زد و ناچیز و خوار گشت تا رها شد و به آسمان پرید.

تو نیز خود را از سر نیاز مرده ساز تا دم عیسی زنده ات گرداند.

چون زنده گشتی همانند او جای در سپهر چهارم خواهی داشت.

آن کس که تنها سود خود میبیند وبه سود خود می اندیشد سنگدل است .

همچنان که از سنگ دربهاران هم سبزه نمی روید, از دل او هیچ اندیشه ی نیکی نمی تابد .

خاکی گشتن و فروتنی , دل را زمینه ی آماده ای می سازد برای برخاستن اندیشه های نیک

از خود  بینی به سوی فروتنی گام بردار تا به نهال جانت پروای روییدن و بالندگی بخشایی.

لینک کوتاه : https://www.news.ir/?p=402429
  • نویسنده : ثمین شعفی
  • منبع : شورخدا,گزاره بر مثنوی معنوی , ابوالقاسم پرتو

برچسب ها