داستان و پیرنگ (الگوی حادثه)/پیرنگ کالبد و استخوان بندی وقایع است

  • کد خبر : 424736
  • 02 اردیبهشت 1400 - 14:53
داستان و پیرنگ (الگوی حادثه)/پیرنگ کالبد و استخوان بندی وقایع است

 پیرنگ، مرکب از دو کلمۀ پی و رنگ است؛ پی به معنای بنیاد، شالوده و پایه آمده و رنگ به معنای طرح و نقش. بنابراین پی رنگ به معنای بنیاد نقش و شالودۀ طرح است.

ازقرن هجدهم میلادی تا به امروز قوانین پیرنگ  پذیرش روزافزون یافته است. این قوانین تقریباً همان قوانینی است که ارسطو برای نمایشنامه های تراژدی عنوان کرده و داستان را یکی از اجزای شش گانۀ تراژدی دانسته است: داستان، شخصیت، گفتار، اندیشه، صحنه پردازی و آواز. ارسطو برای داستان اهمیتی بیش از اجزای دیگر قائل شده و از آن به عنوان روح تراژدی نام برده است. البته این نکته را باید در نظر داشت که ارسطو پیرنگ را جزیی از داستان فرض کرده است و هر جا که صحبت از داستان می کند پیرنگ را نیز در نظر دارد.

در قرن های پانزده، شانزده و هفده میلادی، در ایتالیا، به خصوص در فرانسه و انگلیس کما بیش به قوانین ارسطویی توجه می شد و در نقد ادبی به این قوانین استناد می کردند، فقط دورۀ کوتاهی که فکر رمانتیک و بی قید و بند نویسی بر نقد ادبی مسلط شده بود، توجه به این قوانین کاهش یافت و نوشتن بدون پیرنگ را تجویز می کردند و از قوانین ارسطویی سر باز می زدند.

ارسطو

تعریف پیرنگ

ارسطو تعریف صریحی برای پیرنگ داده است و پیرنگ را، ترکیب کنندۀ حوادث و تقلید از عمل دانسته است. تعریفی است کلی که مفهوم داستان را نیز در بر می گیرد. اگر نویسنده بخواهد به سلیقه و ذوق خود با پس و پیش کردن حوادث، ترتیب توالی زمانی داستان را به هم بزند، این امر، بنا بر مقتضیات علت و معلولی رشته حوادث پیرنگ صورت گرفته است و داستان های غیر خطی(عمودی، مدور و چند صدایی و…) را به وجود می آورد.

کوتاه ترین تعریفی که برای پیرنگ آورده اند، واژۀ الگو است که خلاصه شدۀ الگوی حوادث است، اما حوادث به خودی خود پیرنگ را به وجود نمی آورد بلکه پیرنگ خط ارتباط میان حوادث را ایجاد می کند. از این رو ممکن است پیرنگ را چنین تعریف کنیم: پیرنگ وابستگی موجود میان حوادث داستان را به طور عقلانی تنظیم می کند. بنابراین می تواند راهنمای مهمی باشد برای نویسنده و در عین حال نظم و ترتیب متشکلی باشد برای خواننده، زیرا پیرنگ برای نویسنده ضابطۀ عمده ای است برای انتخاب و مرتب کردن وقایع، و در نظر خواننده نیز ساخت و وحدت داستان را فراهم می آورد.

از این نظر پیرنگ فقط ترتیب و توالی وقایع نیست بلکه مجموعۀ سازمان یافتۀ وقایع است. این مجموعۀ وقایع با رابطۀ علت و معلولی به هم گره خورده و با الگو و نقشه ای مرتب شده است. در گزارش روزنامه ها ما فقط ذکر حوادث را می خوانیم اما اگر بر اساس همین حوادث داستانی نوشته شود ما باید علت روی دادن حوادث را بدانیم و از انگیزۀ آن ها با خبر باشیم، فقط ذکر حوادث داستان را خلق نمی کند، بنابراین ساختمان پیرنگ براساس انگیزۀ وقایع گذاشته می شود و به همین دلیل حوادثی که در داستان رخ می دهد باید علت و انگیزه ای داشته باشد و به نتیجۀ منطقی منجر شود.

از این نظر اگر پایان داستانی در ما ایجاد شگفتی کند، حتما پیرنگ داستان، کامل نیست و در تشریح موضوع آن کوتاهی و قصوری شده است. قصه ها بر پایۀ حوادث بنا شده اند و این حوادث با نظم و ترتیبی کلی و ابتدایی به هم مربوط می شوند، بنابراین قصه ها اغلب فاقد پیرنگی استوار و بی نقص هستند و گاهی نقش عنصر پیرنگ در آن ها به حد اقل می رسد. حوادث پیاپی محور قصه قرار می گیرد بی آنکه این حوادث و وقایع از نظم معقول و قابل قبولی بر خوردار باشد.

پیرنگ

تفاوت پیرنگ با داستان

پیرنگ کالبد و استخوان بندی وقایع است، چه این وقایع ساده باشد، چه پیچیده، داستان بر آن بنا می شود، در واقع پیرنگ سلسلۀ حوادث را از آشفتگی بیرون می آورد و داستان وحدت هنری پیدا می کند.

ای. ام. فورستر، میان داستان و پیرنگ تفاوتی قائل شده که به لحاظ اهمیت آن عیناً نقل می شود:

داستان را به عنوان نقل رشته ای از حوادث که بر حسب توالی زمانی ترتیب یافته باشند، تعریف کردیم. پیرنگ نیز نقل حوادث است با تکیه بر روابط علت و معلول: “سلطان مُرد و سپس ملکه مُرد” این داستان است. اما “سلطان مُرد و پس از چندی ملکه از فرط اندوه در گذشت” طرح پیرنگ است. در اینجا نیز توالی زمانی حفظ شده است، لیکن حس سببیت بر آن سایه افکنده است، یا اینکه ” ملکه مُرد و کسی از علت امر آگاه نبود تا بعد که معلوم شد از غم مرگ سلطان بوده است” این پیرنگ است به علاوه یک راز، و این شکلی است که می توان به کمال بسط داد.

زیرا توالی زمانی را تعلیق می کند و تا آنجا که محدودیت هایش اجازه دهد از داستان فاصله می گیرد. همین مرگ ملکه را در نظر بگیرید. اگر داستان باشد می گوییم: خوب بعد؟ و اگر طرح پیرنگ باشد می پرسیم چرا؟ و این تفاوت اساسی بین این دو وجه از رمان است. شکل گرایان روس، داستان را توالی طبیعی و انتزاعی حوادث می دانند؛ در حالی که پیرنگ، حوادث را انتخاب و باز آفرینی می کند، یعنی به آن گسترش ادبی می دهد. در پیرنگ اغلب زمان می شکند و ترتیب توالی زمانی حوادث به هم می خورد؛ حرکت حوادث به ضرورت ، به جلو نیست و ممکن است به عقب برگردد. پیرنگ پرسش تازه ای را در ذهن خواننده بر می انگیزد: چرا چنین شد؟ یعنی عنصر تازه ای را پیش می کشد که انگیزه و علت نامیده می شود. این انگیزه اساس کار هر داستان نویس است، زیرا هیچ عملی به خودی خود و بی دلیل اتفاق نمی افتد.

داستان کوتاه “داش آکل” مورد توجه بسیاری از ماست نه به خاطر اینکه داش آکل لوطی عاشقی است که به دست لوطی دیگری به نام کاکا رستم کشته می شود، بلکه به خاطر چونی و چرایی رخدادهای آن است. چرا عاشق می شود اما از عشق می پرهیزد؟ برای چه داش آکل نمی خواهد عشق خود را به دختر ابراز کند؟ چرا خود را به کشتن می دهد؟ خلاصه علت و انگیزۀ حوادث است که داستان را جالب توجه و خواندنی می کند نه خود حوادث.

پیرنگ

 انواع شخصیت ها در داستان

در هر اثر رشتۀ حوادث را شخصیت ها به وجود می آورند و از این نظر پیرنگ با شخصیت آمیختگی و اختلاط  نزدیکی دارد و یکی بر دیگری تاثیر می گذارد. از نظر نقد ادبی پیرنگ و شخصیت به هم وابسته اند. بازیگر داستان را “شخصیت” می گویند و در قصه ها قهرمان وجود دارد و شخصی را که در محور داستان کوتاه یا رمان قرار می گیرد و نظر ما را به خود جلب می کند، “شخصت اصلی” یا “شخصیت مرکزی” داستان می نامند. مثل داش آکل در داستان داش آکل و اگر او در مبارزه با شخص دیگر داستان باشد، آن شخص را “شخصیت مخالف” می گویند مثل کاکا رستم.

اشخاص دیگری که در برابر شخصیت های اصلی قرار می گیرند به “شخصیت های مقابل” معروفند. “شخصیت همراز” شخصیت فرعی در داستان است که شخصیت اصلی به او اعتماد می کند و با او اسرار مگو را در میان می گذارد. شخصیت هایی با خصوصیات و خلقیاتی خلاف عرف و عادت مرسوم زمانه؛ این نوع شخصیت های داستانی را ضد قهرمان می خوانند، غالباً این شخصیت ها خنده آور، دست و پا چلفتی، رقت انگیز، نا امید، منزوی، مطرود و غیر عادی هستند. از شخصیت های ضد قهرمان قدیمی، شخصیت نیمه دیوانه و مضحک “دن کیشوت” سروانتس است، و از شخصیت های ضد قهرمان رمان های قرن نوزده و بیست می توان از شخصیت های “یادداشت های زیرزمینی” داستایوفسکی، “بیگانه” آلبر کامو، “خورشید باز هم می دمد” همینگوی و “بوف کور” هدایت نام برد.

ضمناً شخصیت می تواند شیء، رسم و سنت، خصلت فردی، نیروهای طبیعی و اجتماعی نیز باشد. به کار بردن شخصیت مقابل در برابر شخصیت  دیگر، ویژگی های همۀ آنها را بهتر خلق می کند. دختر حاجی در داستان “داش آکل” شخصیت مقابل است. همچنانکه طوطی را نیز شخصیت همراز می توان به حساب آورد. از مقابلۀ این شخصیت ها با هم “کشمکش” به وجود می آید. بنابراین پیرنگ همیشه با کشمکش سر و کار دارد، یعنی از برخورد “عمل” شخصیت یا شخصیت های اصلی داستان با عمل شخصیت های مخالف ومقابل، کشمکش داستان آفریده می شود.

کنجکاوی

انواع کشمکش

به طور کلی می توان کشمکش را به چهار نوع تقسیم کرد:

  1. کشمکش جسمانی: وقتی است که دو شخصیت درگیری جسمانی دارند و به زور و نیروی جسمی متوسل می شوند.
  2. کشمکش ذهنی: وقتی است که دو فکر با هم مبارزه می کنند، مثلاً دو شطرنج باز که ساعت ها برابر هم می نشینند تا همدیگر را شکست دهند، کشمکش آنها ذهنی است.
  3. کشمکش عاطفی: وقتی است که عصیان و شورشی در میان باشد و درون شخصیت داستان را متلاطم کند، مثل کسی که ساکت نشسته اما در وجودش غوغا و جوششی باشد که ناگهان سر ریز کند و موجب دگرگونی و هیاهویی شود، یا شور و سودای عشق که دگرگونی های بسیاری در شخصیت های داستان به وجود می آورد.
  4. کشمکش اخلاقی: وقتی است که شخصیت داستان با یکی از اصول اخلاقی و اجتماعی سر مخالفت داشته باشد.

در تمام داستان ها، دست کم، یکی از این چهار نوع کشمکش وجود دارد.

دقت

حالت تعلیق یا هول و ولا

با گسترش پیرنگ کنجکاوی خواننده بیشتر، و شور و اشتیاقش برای دنبال کردن ماجرای داستان، زیادتر می شود. شخصیت اصلی یا یکی از شخصیت های داستان اغلب همدردی او را به خود جلب می کند و خواننده نسبت به سرنوشت او علاقه مند می شود. همین علاقه مندی نسبت به عاقبت کار آن شخصیت، او را در حالت انتظار و دل نگرانی نگاه می دارد و چنین کیفیتی را در اصطلاح ” حالت تعلیق” یا ” هول و ولا” می نامند.

به طور کلی هول و ولا ممکن است به دو صورت در داستان به وجود آید. یکی آنکه نویسنده راز سر به مهری را در داستان پیش بکشد و گره افکنی کند و وضعیت غیر عادی به وجود آورد که خواننده مشتاق تشریح گره گشایی آن بشود؛ یا شخصیت های داستان را در وضعیت دشواری قرار بدهد به طوری که شخصیت میان دو عمل و دو راه، باید یکی را انتخاب کند و گاهی این دو راه هر دو نامطلوب هم هست و انتخاب یکی از این دو راه، توجه خواننده را بیشتر به خود جلب می کند.

>>>بیشتر بخوانید:

انواع داستان/ داستان دانۀ انسان است

بحران

لحظه ای است که نیرو های متقابل برای آخرین بار با هم تلاقی می کنند و عمل داستانی را به نقطۀ اوج می کشانند و موجب دگرگونی  زندگی شخصیت های داستان می شوند و تغییری قطعی در خط اصلی داستان به وجود می آورند.

نقطۀ اوج یا بزنگاه

نقطه ای است در داستان کوتاه، رمان، نمایشنامه و داستان منظوم که در آن بحران به نهایت خود برسد و به گره گشایی داستان بینجامد.

گره گشایی

پیامد وضعیت و موقعیت پیچیده یا نتیجۀ نهایی رشته حوادث است و نتیجۀ گشودن رازها و معماها و برطرف شدن سوء تفاهمات. در گره گشایی، سرنوشت شخصیت های داستان تعیین می شود و آن ها به موقعیت خود آگاهی پیدا می کنند، خواه این موقعیت به نفع آنها باشد یا به ضررشان.

پیرنگ بسته، پیرنگ باز

پیرنگ را به پیرنگ بسته و پیرنگ باز تقسیم کرده اند. پیرنگ بسته، پیرنگی است که از کیفیتی پیچیده و تو در تو و خصوصیت فنی نیرومند برخوردار باشد، به عبارت دیگر نظم ساختگی حوادث بر نظم طبیعی آن بچربد. این نوع پیرنگ اغلب در داستان های اسرار آمیز به کار گرفته می شود که گره گشایی ونتیجه گیری قطعی دارد.

در پیرنگ باز بر عکس پیرنگ بسته نظم طبیعی حوادث بر نظم ساختگی و قراردادی آن غلبه دارد و در این نوع داستان ها، اغلب گره گشایی وجود ندارد یا اگر داشته باشد زیاد به چشم نمی زند، به عبارت دیگر نتیجه گیری قطعی که در پیرنگ بسته وجود دارد، در پیرنگ باز وجود ندارد واگر هم وجود داشته باشد قطعی نیست. در این داستان ها نویسنده می کوشد خود را در داستان پنهان کند تا داستان چون زندگی، عینی و ملموس و بی طرفانه جلوه کند. از این رو، اغلب به مسائل شرح شده پاسخی نمی دهد وخواننده خود باید راه حل آن را پیدا کند. آنتوان چخوف یکی از اولین نویسندگانی است که به نوشتن داستان با پیرنگ باز توجهی بسیار داشته است:

“چخوف با ایجاد شکل نامرئی و رساندن خواننده به حدی که احساس کند آنچه را در جلو خویش دارد زندگی واقعی است که به اثری هنری تغییر شکل یافته، تمام رد پاهای حضور نویسنده را نه تنها در روایت بلکه در طرح(پیرنگ) نیز پاک می کند، بی آن که احساس های نویسنده آن را تحریف کرده باشد.”

لینک کوتاه : https://www.news.ir/?p=424736
  • نویسنده : ثمین شعفی
  • منبع : عناصر داستان

برچسب ها