انواع داستان/ داستان دانۀ انسان است

  • کد خبر : 423908
  • 29 فروردین 1400 - 14:54
انواع داستان/ داستان دانۀ انسان است

ادبیات داستانی در معنای جامع آن به هر روایتی که خصلت ساختگی و ابداعی آن بر جنبۀ تاریخی و واقعیتش غلبه کند، اطلاق می شود؛ از این رو ظاهراً باید همه انواع  خلاقۀ ادبی را در بر گیرد، اما در عرف نقد امروز به آثار روایتی منثور، ادبیات داستانی می گویند. ادبیات داستانی بخشی از ادبیات یا ادبیات تخیلی است و تفاوت عمدۀ آن ها با هم در این است که ادبیات داستانی همۀ انواع آثار داستانی روایتی منثور را در بر می گیرد.

انواع ادبیات داستانی

خواه این انواع از خصوصیت شکوهمندی ادبیات تخیلی برخوردار باشد، خواه نباشد، یعنی هر اثر روایتی منثور خلاقه ای که با دنیای واقعی ارتباط معنی داری داشته باشد در حوزۀ ادبیات داستانی قرار می گیرد. ادبیات داستانی شامل قصه، رمانس، رمان، داستان کوتاه و آثار وابسته به آنهاست و انواع ادبی یونان باستان یعنی آثار حماسی، غنایی، نمایشی و تعلیمی را در بر نمی گیرد.

هاتفی ندا در داد:

” داستان دانۀ انسان است تا انسان هست, این دانه سبز خواهد شد و سنگ را خواهد شکافت و به سوی تو سر بر خواهد کشید”

 

قصه

معمولا به آثاری که در آنها تاکید بر حوادث خارق العاده بیشتر از تحول و تکوین آدم ها و شخصیت هاست، قصه می گویند. در قصه محور ماجرا بر حوادث خلق الساعه می گردد. حوادث، قصه را به وجود می آورند و رکن اساسی و بنیادی آن را تشکیل می دهند بی آنکه در گسترش و رشد قهرمان ها و آدم های قصه نقشی داشته باشند.

به عبارت دیگر، شخصیت ها و قهرمان ها، در قصه کمتر دگرگونی می یابند و بیشتر دستخوش حوادث و ماجراهای گوناگونند. قصه ها اغلب پایانی خوش دارند و در آن ها خوبی ها بر بدی ها پیروز می شوند. شکل قصه های عامیانه اغلب، ساده و ابتدایی است و زبانی نَقلی و روایتی دارد.

زبان اغلب آنها نزدیک به گفتار و محاورۀ عامۀ مردم و پر از اصطلاح ها و لغت ها و ضرب المثل های عامیانه است و زبان معمول و رایج زمان در آن ها به کار گرفته شده است. منظور از قصه ، همۀ آثار خلاقه ای است که پیش از مشروطیت با عنوان های “حکایت”، “افسانه”، “سرگذشت”، “اسطوره” و… در متن های ادبی گذشته آمده است و تعریفی که از قصه داده شد، شامل همۀ این انواع می شود و همه واجد این سه خصوصیت عمده هستند:خرق عادت، پیرنگ(بنیاد و اساس طرح) ضعیف، کلی گرایی.

>>>بیشتر بخوانید:

قصه کودکانه/داستان دزد پشمالو

 

رمانس

رمانس

قصۀ خیالی منثور یا منظومی است که به وقایع غیرعادی یا شگفت انگیز توجه کند و ماجراهای عجیب و غریب و عشقبازی های اغراق آمیز یا اعمال سلحشورانه را به نمایش گذارد. شکل رمانس در قرن دوازده در فرانسه رونق گرفت و از این کشور به کشور های غربی دیگر نیز راه یافت. در ابتدا فقط در قالب شعر روایتی بود و بعد به تدریج به نثر گرایید و عمومیت بیشتری یافت.

رمانس، جهان با شکوه و با عظمت غیر واقعی شوالیه گری را به نمایش می گذارد و بر خلاف حماسه فقط به جنگ اختصاص ندارد و بیشتر قصه های خیالی است که جنبۀ سرگرم کننده دارد و به قهرمان های اصیل زاده ای اختصاص می یابد که از زندگی روزمره دور بودند و به ماجراهای عاشقانه و شگفت انگیز دلبسته بودند و در راه وصال محبوب، قهرمان زن، به اعمال جسورانه وسلحشورانه ای دست می زدند و با جادوگران و شخصیت های شریر می جنگیدند.

به ندرت رمانس ها دارای محتوای اخلاقی است. از رمانس های معروف که به فارسی هم ترجمه شده، تریستان و ایزوت نوشتۀ ژوزف بدیه نویسندۀ معاصر فرانسوی است. رمانس ها وجوه اشتراک بسیاری هم از نظر ساختاری و هم از نظر معنایی با قصه های بلند فارسی دارند، اما خاستگاهشان و وجود قهرمان های اشرافی و درباری در آن ها و سبک فاخرشان آن ها را از قصه های بلند فارسی متفاوت می کند.

کتاب

رمان

رمان مهم ترین و معروف ترین شکل تبلور یافتۀ ادبی روزگار ماست. رمان با “دن کیشوت” اثر سروانتس در خلال سال های 1605 تا 1615 تولد یافته است و با رمان “شاهزاده خانم کِلوِ” نوشتۀ مادام دو لافایت و رمان های آلن رنه لوساژ به خصوص با اثر مشهورش “ژیل بلاس” بنیاد آن ریخته شد و با رمان های نویسندگانی چون: دانیل دفو ، ساموئل ریچارد سن، هنری فیلدینگ و والتراسکات رو به تکامل گذاشت.

نمی توان تعریف جامعی از رمان ارائه داد که همۀ انواع گوناگون آن را در بر بگیرد. در اینجا تنها به دو تعریف از رمان اکتفا می شود.

تعریف رمان در فرهنگ وبستر چنین آمده است:

نثر روایتی خلاقه ای با طول شایان توجه و پیچیدگی خاص که با تجربۀ انسانی همراه با تخیل سر و کار داشته باشد و از طریق توالی حوداث بیان شود و در آن گروهی از شخصیت ها در صحنۀ مشخصی شرکت داشته باشند.

در فرهنگ اصطلاحات ادبی “هاری شا” رمان چنین تعریف شده است:

روایت منثور داستانی طولانی که شخصیت ها و حضورشان را در سازمانبندی مرتبی از وقایع و صحنه ها تصویر کند، اثری داستانی که کمتر از 30 تا 40 هزار کلمه داشته باشد، غالباً به عنوان “قصه”، ” داستان کوتاه” و “داستان بلند” محسوب می شود اما رمان، حداکثری برای طول و اندازۀ واقعی خود ندارد. هر رمان، شرح و نقلی است از زندگی، هر رمان متضمن کشمکش، شخصیت ها، عمل، صحنه ها، پیرنگ و درونمایه است.

داستان کوتاه

داستان کوتاه، به شکل و الگوی امروزی در قرن نوزدهم ظهور کرد. اولین بار ادگار آلن پو در سال 1842 داستان کوتاه را تعریف کرد و اصول انتقادی و فنی خاصی را ارائه داد که تفاوت میان شکل های کوتاه و بلند داستان نویسی را مشخص می کرد. اما بر خلاف اصولی که پو ارائه داده بود، داستان های کوتاهی که در قرن نوزدهم نوشته می شد، فاقد ساختمان حساب شده و محکم بود و به آنها قصه، طرح، لطیفه و حتی مقاله می گفتند.

ارائه تعریفی جامع از داستان کوتاه که در بر گیرندۀ انواع داستان های کوتاه باشد، کار چندان ساده ای نیست و شاید محال باشد. در طی یک قرن و نیم که از طلوع داستان کوتاه می گذرد، این نوع اثر ادبی در بیشتر کشور های جهان، مقام و مرتبه ای والا برای خود دست و پا کرده است. با گذشت زمان انواع گوناگونی از داستان های کوتاه  به وجود آمده است و داستان کوتاه، تنوع و تکامل بسیاری یافته  و به همین دلیل تعریف های معمولی و قدیمی  جامعیت خود را از دست داده است.

در فرهنگ وبستر برای داستان کوتاه تعریفی آمده است که به نسبت از تعریف های دیگر کامل تر است و بر اغلب داستان های کوتاهی که امروز نوشته می شود قابل تطبیق است:

داستان کوتاه، روایت به نسبت کوتاه خلاقه ای است که نوعاً سر و کارش با گروهی محدود از شخصیت هاست که در عمل منفردی شرکت دارند و غالبا با مدد گرفتن از وحدت تاثیر، بیشتر بر آفرینش حال و هوا تمرکز می یابد تا داستان گویی. نویسندگان بزرگ و نابغه ای هر کدام نوع تازه ای از داستان کوتاه را به نام خود ثبت کرده اند. برجسته ترین این نویسندگان عبارتند از :ادگار آلن پو، گوگول، آنتوان چخوف، او هنری یا ویلیام سیدنی پورتر، فرانتس کافکا، ارنست همینگوی

کتاب وعینک وفنجان

انواع داستان کوتاه

خصوصیات انواع مهم داستان کوتاه از بدو پیدایش تاکنون به اجمال چنین است:

  • داستان هایی که حادثه پردازانه است و گاهی پایان شگفت انگیز دارد و لطیفه وار است که از آن ها به عنوان داستان های پیرنگی یاد می کنند. مثل داستان کوتاه “گردن بند” نوشتۀ گی دوموپاسان و داستان کوتاه “عروسک پشت پرده” از صادق هدایت؛ همچنین داستان کوتاه “هدیۀ مغان” یا ” هدیۀ کریمس” اثر اوهنری و داستان کوتاه “کباب غاز” نوشتۀ محمد علی جمالزاده.

 

  • داستان هایی که برشی از زندگی است و لحظه ها و موقعیت های نمونه ای شخصیت داستان را تصویر می کند، به طوری که خواننده به خصلت و کیفیت زندگی نوعی این شخصیت پی می برد، مثل داستان کوتاه “بوسه” نوشتۀ آنتوان چخوف واغلب داستان های او و داستان کوتاه “یه ره نچکا” از بزرگ علوی.

 

  • داستان هایی که نمادین و تمثیلی است، مثل “پزشک دهکده” نوشتۀ فرانتس کافکا و داستان کوتاه “قفس” از صادق چوبک.

 

  • داستان هایی که ضبط ساده ای است از روایتی گفتار گونه و در طی داستان، خصوصیت های اخلاقی و روانی شخصیت یا شخصیت هایی تصویر می شود و به اصلاح “داستان شخصیتی ” را به وجود می آورد مثل داستان کوتاه “سلمانی” نوشتۀ رینگ لاردنر و داستان کوتاه “شوهر آمریکایی” از جلال آل احمد.

 

  • داستان هایی که در پایه به لحظه ای کشانده می شود و این لحظه ناگهان مفهوم همۀ داستان را آشکار می کند و یکی از شخصیت های داستان، معرفت و ادراکی نسبت به حقایق امور اطراف خود پیدا می کند و این ادراک و معرفت بر بینش و جهان بینی او تاثیر می گذارد. به این لحظه مکاشفه تجلی یا ظهور می گویند، مثل داستان کوتاه ” مردگان” نوشتۀ جیمز جویس وداستان کوتاه “خرچسونه” از جمال میر صادقی.

 

  • داستان هایی که روایت ساده و بی آرایش از عملی است که هنرمندانه ساخته شده باشد و در پس ظاهر آن مفهوم جنبی دیگری نهفته باشد، مثل داستان کوتاه “ده سرخپوست” نوشتۀ ارنست همینگوی و اغلب داستان های کوتاه او و داستان کوتاه “عدل” از صادق چوبک.

 

  • داستان هایی که برشی از زندگی نیست و اغلب ترکیبی از داستان کوتاه و مقاله است و بر شخصیت تاکید نمی شود و فضا و رنگ و طراحی داستان، شخصیت ها را تحت الشعاع می گذارد. داستان کوتاه از پیرنگ های متعدد و مجزا شکل می گیرد، این خصوصیت تازه ای است که در بعضی از آثار داستان نویسان آمریکای لاتین، به خصوص داستان های کوتاه بورخس دیده می شود، مثل داستان کوتاه “درون مایۀ خائن وقهرمان”

در اغلب داستان های کوتاه و رمان های کمال یافتۀ امروزی بر سه خصوصیت مهم می توان اشاره کرد: حقیقت مانندی، پیرنگ غنی، روانشناسی فردی و گروهی و تجزیه و تحلیل های روحی وخلقی.

ادبیات داستانی

داستان

داستان تصویری است عینی از چشم انداز و برداشت نویسنده از زندگی. هر نویسنده “فکر و اندیشۀ” معینی در بارۀ زندگی دارد یا نحوۀ برخوردش با زندگی، فلسفۀ زندگی او را مجسم می کند.

در ضمن هر نویسنده چون هر کس دیگر، “احساس” به خصوصی از زندگی دارد و این احساس صمیمانه با “فکر و اندیشۀ” او در ارتباط است؛ در واقع افکار و اندیشه ها را نمی توان از احساسات و عواطف جدا کرد. این افکار و احساسات گاهی به هم آمیخته و پیوسته اند و گاه در برابر هم قرار می گیرند. از این رو ممکن است نویسنده ای قادر نباشد احساسات خود را با افکاری که برایش مهم است، مرتبط کند اما می تواند این احساسات را در تخیل “شخصیت ها” و “عمل یا عمل داستانی” تشریح و تجربه کند، همین داستان را می آفریند. بنابراین:

داستان، نمایش کوششی است که سازگاری افکار و عواطف را موجب می شود.

نویسنده به طور عام از مردم دیگر با نیاز و قابلیت ارائه افکار و احساساتش متمایز است، ارائه افکار و احساسات در شکل و صورتی که به مردم بهتر فکر کردن و چیره شدن بر مشکلات و ارتباط صحیح با یکدیگر را می آموزد. واعظ، فیلسوف و مقاله نویس افکار خود را به طور کلی و مجرد بی توجه به احساسات خود ارائه می دهند، اما نویسنده تمایلی به ارائه افکار کلی و مجرد ندارد و می خواهد آنها را به طور ملموس تصویر کند، در این تصویر افکار و احساسات به طور تفکیک ناپذیری به هم آمیخته اند.

در خلق چنین تصویری در عمل، نویسنده تجربۀ خود را به صورت برگزیده و تنظیم شده ارائه می دهد، به شیوه ای که خواننده ممکن است خود را در آن سهیم بداند و در افکار و احساسات او شرکت کند.

ادبیات داستانی

تعریف داستان

در فرهنگ اصطلاحات ادبی جهان تالیف جوزف شیپلی، داستان چنین تعریف شده است:

داستان اصطلاح عامی است برای روایت یا شرح و روایت حوادث در ادبیات داستانی عموماً داستان، در برگیرندۀ نمایش تلاش و کشمکشی است میان دو نیروی متضاد و یک هدف.

رابرت لوئیس استیونسن (نویسندۀ اسکاتلندی) می گوید:

“سه راه بیشتر برای نگارش داستان وجود ندارد، آدم ممکن است پیرنگی را بردارد و شخصیت هایی را در آن بگنجاند، یا آدم ممکن است شخصیتی را بردارد و حوادث و وضعیت و موقعیت هایی را برای گسترش این شخصیت انتخاب کند، یا ممکن است فضا و رنگ(اتمسفر) معینی را بردارد و عمل و اشخاص را برای بیان و شناخت آن به کار برد.

همچنین توضیح گی دومو پاسان نویسندۀ معروف فرانسوی دربارۀ مفهوم و مقصود داستان قابل توجه است:

“عامۀ مردم از گروه های بی شماری تشکیل شده اند که بر سر ما نویسندگان فریاد می زنند: مرا تسلی بده، سرگرمم کن، غمگینم کن، همفکری و همدردی مرا بر انگیز، مرا به رؤیا فرو بر، بخندانم، بلرزانم، بگریانم، مرا به فکرکردن وادار کن.

لینک کوتاه : https://www.news.ir/?p=423908
  • نویسنده : ثمین شعفی
  • منبع : عناصر داستان