تمامی ما ایرانیان، از سال های بسیار دور عادت به تفعل گرفتن از حافظ شیراز داریم. ایرانیان، حافظ را داننده ی اسرار نهان می دانند و اعتقاد خاصی به فال های او دارند. تقریبا در خانه ی هر ایرانی یک کتاب حافظ یافت می شود.
در تمام دور همایی های خانوادگی، گرفتن فال حافظ یکی از بزرگ ترین سرگرمی های ایرانیان به حساب می آید.
زندگی نامه ی حافظ
نام اصلی حافظ خواجه شمس الدین محمد بن بهاء الدین محمد شیرازی است.
او در خانواده ی ای با وضع اقتصادی متوسط متولد شد. در جوانی حافظ کل قرآن شد و به همین دلیل به او حافظ می گویند. پدر او در کودکی مرد و با مادرش روزگار سختی را می گذراندند. با وجود کارهای طاقت فرسا در مکتب بسیاری از بزرگان آن زمان هم دانش آموخت و در نهایت در دیوان شاه ابواسحاق به کارهای دیوان پرداخت
همسر حافظ در جوانی مرد و حافظ از او پسری به یادگار داشت. و در دوران جوانی در مسافرت هند همراه با پدرش فوت شود.
غزلیات حافظ واقعا متناسب با حال هر فردی سروده شده است یعنی هر کسی که با نیتی کتاب را باز می کند، غزلی متناسب حال او می آید که جوابگوی سوالات او خواهد بود.
برای گرفتن فال حافظ، ابتدا نیتی کرده و برای او فاتحه ای خوانده یا صلواتی می فرستیم و بعد او را قسم می دهیم:
ای حافظ شیرازی، تا حافظ هر رازی، تو را به خدا و شاخه نباتت قسم می دهم که هر صلاح و مصلحتی که می بینی برایم آشکار و آرزویم را برآورده کن.
بهتر است فال به دست کودک بی گناه یا فرد ریش سفید دانایی گرفته شود. سپس کتاب را در دست چپ گرفته و با دست راست و انگشت اشاره( نیت می کنیم) و بعد کتاب را باز می کنیم. معمولا بیت شعری که در بالای سمت راست کتاب بیاید پاسخ ما خواهد بود.
البته انواع دیگری هم از فال حافظ وجود دارد که با نیت کردن و گذاشتن انگشت روی شماره صفحه، می توان فال مورد نظر خود را گرفت.
و فال های بسیار دیگری که به صورت آنلاین وجود دارد و بوسیله گوشی می توان گرفت.
فال حافظ، زندگی نامه حافظ، کتاب حافظ، غزل، نیت، فاتحه
>>>بیشتر بخوانید:
فال قهوه/چگونه فال قهوه بگیریم؟
گلچینی از بهترین اشعار حافظ
اي بـیخبــر بکــوش کـه صاحب خبــر شوی
تــا راهــــرو نباشی کـی راهـبـر شـوی
در مکتب حقایق پیش ادیـب عشـق
هان اي پسر بکـــوش که روزی پدر شوی
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی…
شعرهای عاشقانه حافظ
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده که در میکده عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدی اي عارف سالک
جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش
دلدار که گفتا به توام دل نگران است
گو می رسم اینک به سلامت نگران باش
خون شد دلم از حسرت ان لعل روان بخش
اي درج محبت به همان مهر و نشان باش
تا بر دلش از غصه غباری ننشیند
اي سیل سرشک از عقب نامه روان باش
حافظ که هوس میکندش جام جهان بین
گو درنظر آصف جمشید مکان باش
“حافظ”
شعر عاشقانه حافظ كوتاه
خـرم ان روز کـز ایـــن منـزل ویـران بــروم
آسان جان طلبــم و از پـی جـانان بــــروم
گـر چــه دانم که بــه جایی نبـرد راه غریب
مـن به بوی ســـر ان زلف پریشان بـــروم
دلــم از وحشت زندان سکـندر بگـــرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بـیطاقت
بـــه هـــــواداری ان سرو خرامان بـــروم
در ره او چــــو قلـم گـــر به سرم باید رفت
بـا دل زخـــم کـــش و دیـده گـریان بــروم
نـذر کـردم گـر از این غـــم به درآیــم روزی
تا در میکده شادان و غـزل خــــوان بـــــرو
شعری دیگر
اگر ان ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می باقی که در جنّت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلّا را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی ست
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از ان حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
بدم گفتیّ و خرسندم، عفاک الله نکو گفتی
جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
اشعار حافظ در مورد عشق
شاهدان گر دلبری زین سان کنند
زاهدان را رخنه در ایمان کنند
هر کجا ان شاخ نرگس بشکفد
گلرخانش دیده نرگسدان کنند
اي جوان سروقد گویی ببر
پیش از ان کز قامتت چوگان کنند
عاشقان را بر سرخود حکم نیست
هر چه فرمان تو باشد ان کنند
پیش چشمم کمتر است از قطرهاي
این حکایتها که از طوفان کنند
یار ما چون گیرد آغاز سماع
قدسیان بر عرش دست افشان کنند
مردم چشمم به خون آغشته شد
در کجا این ستم بر انسان کنند
خوش برآ با غصه اي دل کاهل راز
عیش خوش در بوته هجران کنند
سر مکش حافظ ز آه نیم شب
تا چو صبحت آینه رخشان کنند
“حافظ”
غزل عاشقانه حافظ شیرازی
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما
ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون
روی سوی خانه خمار دارد پیر ما
در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
کاین چنین رفتهست در عهد ازل تقدیر ما
عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است
عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما
روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد
زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما
با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی
آه آتشناک و سوز سینه شبگیر ما
فال حافظ، زندگی نامه حافظ، کتاب حافظ، غزل، نیت، فاتحه















تعبیر خواب
قیمت ارز
فال حافظ