“حقیقت مانندی” در داستان یا معیار سنجش داستان

  • کد خبر : 427167
  • 19 اردیبهشت 1400 - 9:37
“حقیقت مانندی” در داستان یا معیار سنجش داستان

 گاهی به نویسندگانی بر می خوریم که وقتی در حقیقت وقایع داستان های آن ها اظهار تردید می کنیم بر آشفته می شوند و برای اثبات حقانیت وقایع داستان های خود دلیل هایی می آورند. این دلیل ها عموماً محتوای واحدی دارد و به هم شبیه هستند مثلا:

چو واقعی به نظر نمی رسد، واقع برای خود من اتفاق افتاده. یا خودم شاهد حادثه بودم و با چشم های خودم دیدم. یا چطور شما با خبر نشدید؟ همۀ روزنامه ها دربارۀ این واقعۀ عجیب مطلب نوشتند.

همۀ این دلیل ها در جای خود درست است و نویسندگان در ابراز کردن آن ها، صادق هستند اما واقعه یا حادثه در داستان های آن ها، فاقد کیفیتی است که معمولاً داستان های موفق از آن برخوردارند و در نتیجه داستان باور نکردنی جلوه می کند و خوانندگان نمی توانند وقوع آن ها را در داستان باور کنند. به این کیفیت در اصطلاح “حقیقت مانندی” می گویند.

حقیقت مانندی کیفیتی است که داستان را پیش چشم خواننده مستدل و محتمل جلوه می دهد و موجب پذیرش آن می شود. نویسنده هر چه به کارش وارد باشد و هر چه به داستانش عمق و معنا بدهد، اگر داستانش از این کیفیت بهره نبرده باشد، یعنی نتواند وقایع داستان را پذیرفتنی جلوه بدهد، داستان موفقی از آب در نمی آید.

البته ما از داستان همان چیزی را انتظار نداریم که از تاریخ و شرح حال نویسی. معیار سنجش صحیح یا نادرست بودن حوادث داستان با رویدادهای تاریخی متفاوت است. ارسطو نیز به این اختلاف اشاره دارد. در واقع حقیقت مانندی باید در بطن حوادث داستان باشد نه بیرون از آن، عام باشد نه خاص.

حقیقت هنری(حقیقت مانندی) صرفا چیزی را که وجود دارد بیان نمی کند، بلکه چیزی را بیان می کند که به عنوان تجلی قوانین تغییر ناپذیر زندگی می تواند وجود داشته باشد. حقیقت نهفته در ایماژ هنری نتیجۀ تیپ سازی است ، بدون تعمیم، هنر نمی تواند با زندگی تطابق داشته باشد.

سنجش داستان

تعریف حقیقت مانندی

در فرهنگ اصطلاحات ادبی ، تألیف کارل بکسون و آرتور گانز حقیقت مانندی چنین تعریف شده است:

کیفیتی که در عمل داستانی و شخصیت های اثری وجود دارد و احتمال ساختی قابل قبول از واقعیت را در نظر خواننده فراهم می آورد.

بر طبق این تعریف، حقیقت مانندی آثار، به دو صورت تحقق می یابد، یکی آنکه داستان باید واقع گرا باشد و شرح دقیق واقعیت در آن ملحوظ شده باشد، مثل رمان همسایه ها نوشتۀ احمد محمود و دیگر اینکه داستان لازم نیست حتماً واع گرا باشد و شرح ریز ریز واقعیت در آن رعایت شود بلکه واقعیت به صورت عام به نمایش گذاشته می شود و جنبۀ نمادین به خود می گیرد.از این نظر داستان های تمثیلی همچون یکلیا و تنهایی او اثر تقی مدرسی و داستان مافوق طبیعی بوف کور نیز می تواند حقیقت مانندی داشته باشد، مشروط بر این که بتواند با قدرت تخیل خواننده را مجذوب داستان کند و انعکاس زندگی، در هر شکلی که این انعکاس را مجسم می کند،در داستان محفوظ بماند.

حقیقت مانندی داستان های واقع گرا(رئالیستی)

زندگی انباشته از وقایع متنوع و موقعیت های گوناگون است. هر واققعه ای که روی می دهد و هر موقعیتی که پیش می آید، برای نویسنده می تواند در حکم مواد خامی باشد، مواد خامی که از آن ها داستان های پرشور و احساسی خلق کند یا حتی رمان های بزرگ و با ارزشی بیافریند. از این رو مواد و مصالح برای نویسنده فراوان است اما از آن ها باید به گونه ای استفاده کند که داستانش در نظر اکثریت خوانندگان از حقیقت مانندی لازم برخوردار باشد.

این مواد و مصالح در گزینش از زندگی واقعی آشفته و درهم و برهم است. نویسنده باید به آن ها نظم و سامان بدهد و میان و قایع ارتباط منطقی برقرار سازد، یعنی از بین وقایع جور واجور و وضعیت و موقعیت های گوناگون گزینشی به عمل آورد تا خوانندگان به وقوع حوادث متقاعد شوند.

حقیقت مانندی داستان نیم تواند جنبۀ کلی و همگانی داشته باشد و همۀ خوانندگان را به یکسان متقاعد کند زیرا که تجربۀ زندگی برای همه یکسان نیست. گروهی ممکن است برخورد نویسنده را با زندگی در داستان قانع کننده بدانند و گروه دیگر وقایع داستان را واقع گرا نپندارند و داستان را همچون اثری خیالی فرض کنند.

معمولاً در داستانی که خواننده نمی تواند وقایع آن را ناشی از زندگی واقعی تصورکند، وقایع و رویدادهایش یا جنبۀ عام و کلی دارد یا جنبۀ اتفاقی و استثنایی. اگر جنبۀ عام داشته باشد، یعنی در زندگی واقعی نظایر ان بسیار روی می دهد، نویسنده در پرداخت و تکوین آن ها عاجز مانده  وداستان فاقد آن پرداخت هنری است که به وقایع جلوه ای حقیق می دهد یعنی حقیقت مانندی داستان تحقق نیافته است و به همین دلیل خواننده واقعی بودن رویدادها را نیم توادن بپذیرد.

اما در موردی که وقایع جنبۀ اتفای و استثنایی داشته باشد و اوضاع و احوال و مقتضیات موجود در داستان نتواند این حوادث را موجه جلوه دهد، باز حقیقت مانندی داستان دچار اشکال شده و نویسنده در تحقق آن مواجه با شکست شده است.

در جهان واقع، هر واقعه ای ممکن است اتفاق بیفتد اما این مسأله که این واقعه تا چه حد جنبۀ عام و همگانی دارد جای درنگ وپرسش است. رزندگی واقعی، وقایع و حوادث نادری ممکن است برای هرکس پیش بیاید اما به علت ماهیت استثنایی آن ها نمی تواند مایۀ کار نویسندگان شود، چون اولین درس نویسندگی، پرهیز از وقایع استثنایی است و نویسنده نباید رویدادهای استثنایی و اتفاقی را اساس و پایۀ داستان خود قرار بدهد.

از هنگامی که رمان و داستان کوتاه به صورت امروزی آن، در عالم هنر پیدا شد، نویسندگان سعی کردند که به آثار خود حقیقت مانندی بدهند وبر خلاف قصه زندگی واقعی را تصویر کنند. اما درداستان حوادث آن طور اتفاق نمی افتد که در زندگی واقعی، بلکه داستان سلسله ای از حوادث را که شبیه حاودث زندگی واعی است برای ما تصویر می کند.

در واقع زندگی فردی یا جمعی، رشته ای از وقایع را به وجود می آورد که با منطق زندگی عادی و روزمره به هم پیوند خورده است و این وقایع در داستان بر خلاف وقایع زندگی واقعی باید آغاز و میانه و پایانی داشته باشد. به همین دلیل جهان داستان منطق خاص خود را دارد که از منق جهان واقع متمایز است، زیرا داستان هرگز زندگی واقعی را عیناً تصویر نمی کند بلکه همان طور که گفته شد برگزیدۀ وقایع زندگی در ذهن نویسنده پرداخت و باز آفرینی می شود و همین آفرینش  دوباره است که داستان را به وجود می آورد.

نویسنده باید واقایع را به گونه ای تصویر کند که امکان رویداد آن ها احساس شود و خواننده باور کند که چنین وقایعی ممکن است اتفاق بیفتد تا به قول کلاسیک ها عقاید عمومی دربارۀ حقیقت مانندی داستان به توافق برسند.

بعضی از وقایع و رویداد ها به علت تغییرات زندگی و تحولات اجتماعی صحت و درستی خود را به ظاهر از دست می دهند. مثلاً در داستان زنی که مردش را گم کرد اثر هدایت پاسبان از زرین کلاه شخصیت داستان می پرسد: اگر مردت آن قدر با غیرت است از آنجا هم فرار می کند، حالا چدر پول داری؟ دوتمن و دو هزار.

امروز باور نکردنی است که زنی همراه بچه اش با دو تومان ازتهران به مازندران سفرکند. تغییر معیار های اجتماعی و اخلاقی نیز حقیقت مانندی داستان را مخدوش می کند. تغییر معیار های اجتماعی، حقیقت ماندی بسیاری از داستان ها را متزلزل می کند وگاهی نویسنده را به تردید می اندازد که حقیقت مانندی جزو عناصربنیادی و ماندگار هنر داستان نویسی به حساب می آید یا نه؟

در واقع حقیقت مانندی همچون محک و معیاری است برای تشخیص آثار خوب از بد. خواننده به داستانی که حقیقت مانند باشد می تواند اعتماد کند زیرا در چنین داستانی شخصیت ها، صحنه ها، لحن و فضا و رنگ و رویدادها به صورتی تصویر شده اند که آن ها را می توان واقعی پنداشت.

به همین دلیل نویسندگان برای نیل به حقیقت مانندی به شگردها و فنون بسیاری دست می زنند، از جمله بعضی از آنها به شیوۀ بازگویی داستان توجه مخصوص دارند و زاویۀ دید داستان های خود را به صورتی انتخاب می کنند که داستان به ظاهر حقیقت مانند تر جلوه کند.

شاهکارهای داستان نویسی به ما درس می دهد که تظاهر به حقیقت مانندی در داستان نتیجۀ عکس می دهد و خواننده را با قسم و آیه نیم توان به حقیقت مانندی وقایع داستان قانع کرد، تا نیم قرن پیش پاورقی نویسان مجلات و نویسندگان بازاری به این مسأله تظاهر می کردند و اغلب در ابتدای داستان های خود عبارت هایی می آوردند مبنی بر اینکه داستان آن ها اوقعی است و در فلان جا و فلان  شهر و برای فلان شخص اتفاق افتاده است و شخصیت داستان هم اکنون در قید حیات است تا خوانندگان رابه حقیقت مانندی داستان قانع کنند و کتابشان را به فروش برسانند.

حقیقت مانندی باید در تار و پود داستان نهفته باشد و در بطن حوادثی که در داستان اتفاق می افتد. چه بسا که چنین حوادثی در جهان خارج اتفاق نیفتاده باشد بلکه نویسنده آن ها را خلق کرده باشد.

بنابراین چه واقعه ساختۀ ذهن نویسنده باشد چه نباشد باید تصویر و تشریح آن به گونه ای صورت پذیرد که خواننده امکان بروز واقعه را احساس کند و وقوع آن را بپذیرد . همین احسا پذیرش است که به داستان حقیقت مانندی می دهد. در واقع تکوین و پرداخت هنری اسن که داستان را از این کیفیت برخوردار می کند نه صرف تشریح حادثه، چه این حادثه واقعی باشد چه غیر واقعی.

کتاب خواندن

حقیقت مانندی داستان های خیال و وهم(فانتزی)

بسیاری از ویژگی هایی که برای حقیقت مانندی داستان های واقع گرا و ناتورالیستی بر شمرده شد در داستا های خیال و وهم یعنی نمادگرا و وسرئالیستی و مافوق طبیعی نیز مصداق دارد از جمله معیار های اجتماعی و انتخاب زاویۀ دید مناسب و … از این نظر فرض بر این نیست که داستان فق بای دواقع گرا یا ناتورالیستی باشد تا حقیقت مانندی داشته باشد، بلکه می تواند واقع گرا هم نباشد اما در بطن خود واقعیتی را منعکس کند،

یعنی عده ای از خوانندگان ممکن است وقایع بوف کور را در چار چوب و فضا و رنگ اثر بپذیرند وداستان را تمثیل یا نمادی از جامعۀ زیر اختناق دورۀ رضا شاهی بگیرند، جامعۀ خفقان گرفته ای که هدایت را واداشته داستان خود را در این شکل نمادین ارائه کند. بنابراین وقایع خیال و وهم نیز می تواند در داستان به کار گرفته شود مشروط بر آنکه نویسنده دقایق و جزئیاتی برای روشن کردن مقتضیات داستان به دست بدهد، و با یاری قدرت تخیل، باور خواننده را جذب کند.

در داستان های ما فوق طبیعی چون بوف کور و داستان های نمادین تمثیلی نظیر یکلیا و تنهایی او حوادث و وضعیت و موقعیت ها به صورتی تصویر شده اند که با دنیای داستان مناسبت و یگانگی دارد و خواننده در فضا و رنگ خاص داستان می تواند وقایع را بپذیرد، زیرا بیان واقعیت های عادی و روزمره در بوف کور با هاله ای از غرایب مافوق طبیعی در هم می آمیزد و جهان دیگری می آفریند.

در این جهان همۀ چیزهای عادی و معمولی، خیالی و اسرارآمیز جلوه می کند و حالتی از خرق عادت و رمزو راز اشخاص و اشیاء را در بر می گیرد. شهره ها و خانه ها خصوصیت و کیفیت مرموزی پیدا می کند ودر نهایت جهان شگفتی از مافوق واقعیت را به نمایش می گذارد.

اکثر داستان های خیال و وهم و مافوق طبیعی بر زمینه ای از واقعیت بنا شده است. در افسار گسیخته ترین داستان ها اعجاب ما به امر مسلمی توجه دارد زیرا قانون هایی که وشع نشده اند نمی تواند در داستان مطرح شود و قانون هایی که در زندگی وجود ندارد نمی تواند شکسته شود. مثلا در رمان مرد نامرئی نوشتۀاچ.جی. ولز معنا و مفهومی نداشت اگر همۀ مردم می توانستند خود را نامرئی کنند. در این رمان قانون نامرئی شدن، شکسته شده است.

پرداخت و تکوین، هنری است که به داستان حقیقت مانندی می دهد و پرداخت و تکوین هنری داستان نیز وابسته به بسیاری از ویژگی های معنایی و ساختاری است ازجمله به شخصیت، پیرنگ، تصویر های خیال(ایماژ) و جزئیات و دقایق توجیهی داستان.

جزئیات جهان خارج باید به صحت و درستی ممکن تصویر شود، جهان طبیعت چون: فصل ها، آب و هواها، گیاهان، جانوران، آفت ها وطراوت ها، دریاها، افلاک، جنگل ها، تپه ها، باغ ها، جهان اشیای مصنوع انسان چون: پوشاک، خوراک، خانه ها، اثاثه ها، مخلفات، وسایط نقلیه، سلاح ها، آلات و اسباب، مغازه ها و محتویاتش.

جهان اجتماع چون: وابستگی های اجتماعی وفعالیت ها، آداب و رسوم، سازمان ها، سیاست ها، قانون، انجمن ها، نهاده ای مذهبی، آموزش و پرورش باید تا حد امکان باز آفرینی شود.

داستان های کوتاه و رمان ها، با صداقت و حقیقت شان در ساختمان ذهنی و تحول افکار ما نقش بسیار حساس و مهمی دارند و در تکوین و پرورش شخصیت ما کاملاً مؤثرند و در تحول و دگرگونی اجتماع نیز تأثیر  عظیمی دارند، داستان هایی که با حقیق مانندی خود، مردم زمانه شان را تکان داده اند و موجب تحول اساسی و بنیانی جامعه شده اند بسیارند.

سنجش داستان

>>>بیشتر بخوانید:

شخصیت و شخصیت پردازی در داستان

حقیقت مانندی قصه ها

در واقع بیشتر قصه ها یا فاقد حقیقت مانندی است یا حقیقت مانندی ابتدایی و ضعیفی دارد، زیرا به علت خصوصیات عمدۀ قصه ها، یعنی خرق عادت و پیرنگ ابتدایی و کلی گرایی، حقیقت مانندی آن ها نمی تواند تحق یابد و خواننده ماجراهای قصه را باور نمی کند، بنابراین از قصه ها نباید انتظار حقیقت مانندی داشت.

گاهی گزارندۀ قصه ها اگر هم می خواست حوادث قصه ها را واقعی و معقول جلوه دهد، دانش ناقص و ابتدایی عصر او، چنین نیازی را بر آورده نمی کرد. به همین دلیل است که قصه ها با خیال بافی ها و توهمات و حوادث خارق العاده آمیخته است، البته این خیالپردازی ها و حوادث خارق العاده ویژگی های داستان های خیال و وهم امروزی را ندارد.

گاهی در قصه ها عناصر واقعی بر عناصر غیر عادی غلبه دارد، در قصه های قدیمی تر، این موضوع بیشتر صدق می کند تا قصه های متأخر تر.

در میان قصه های متون ادبی گذشته فارسی به ندرت قصه ای پیدا می شود که دارای بعضی از خصوصیات داستان های امروزی باشد، یعنی پیرنگی به نسبت حساب شده  و معول داشته باشد و خواننده حوادث داستان را بپذیرد و در نتیجه حقیقت مانندی قصه تحقق یابد. اما گاهی به قصه ای بر می خوریم که حوادث آن ها تا حدودی پذیرفتین است و قصه به نسبت از حقیقت مانندی داستان های امروزی برخوردار است.

لینک کوتاه : https://www.news.ir/?p=427167
  • نویسنده : ثمین شعفی

برچسب ها