دعا/عشق به خداوند، آسان کنندۀ سختی ها

  • کد خبر : 423791
  • 29 فروردین 1400 - 11:45
دعا/عشق به خداوند، آسان کنندۀ سختی ها

دعا را می توان آداب سخن گفتن و درخواست کردن در محضر پروردگار عالمیان دانست. هر امری آداب منحصر به فرد خود را دارد. خواستن، طلب کردن و سخن گفتن با خالق نیز از این قاعده مستثنی نیست.

شرحی از دعای روز چهارم ماه مبارک رمضان

حضور قلب در دعا بخشی از استجابت دعا است. یعنی خود استجابت اول به صورت دعا جلوه می کند و این سایۀ همان استجابت می باشد. همین سایۀ قوی می شود و تبدیل به استجابت می شود، نه اینکه دعا چیز دیگر و استجابت چیز دیگری است و لذا عارف می گوید:

هم دعا از تو، اجابت هم ز تو

 

درخواست از خدا

توفیق الهی بر دعا کردن

وقتی دعا کننده به حقیقت دعا می کند و پرده ها کنار می رود، خود این دعا عین اجابت می شود و اگر انسان به این نکته توجه داشته باشد خیلی امیدوار دعا می کند. پس دعا جدا از اجابت نیست.

 

جهل دستاویز ابلیس

عابد به این توجه نداشت که از عبادت واماند اما خدا کمکش کرد والا ابلیس راهش را زده بود. ابلیس دنبال نقطه ضعفی می گشت که او را زمین بزند. یک شب به عابد گفت: ای عابد تو که چهل سال او را صدا زده ای اما هیچ وقت تو را اجابت نکرده است، آیا هنوز مأیوس نشده ای و باز صدایش می زنی؟ اول عابد خواست این کلمه را نفی کند اما نفی نمی شود و جواب می خواهد . وقتی شیطان وسوسه ای را در دل انداخت ، اگر انسان منور به نور علم و عرفان نباشد و نتواند جوابش را بدهد، همان جا خراب می کند و شیطان از همان جا رخنه می کند و به جاهای دیگر هم سرایت می کند.

دست به سوی آسمان

گفت: تو که چهل سال او را خواندی جوابت را نداده و یک لبیک هم نیامده است، دیگر یا الله گفتن تو چه معنا دارد؟ عابد بعد از چهل سال عبادت دیگر سحر اصلا بیدار نشد. همین طور است، نیت دست انسان را در عبادت باز می گذارد. نیت عابد که از بین رفت، شل شد و بلند نشد. نیمه شب صدایی به گوشش رسید که عابد، بعد از چهل سال شب زنده داری چرا امشب خوابیده ای؟ گفت: به این دلیل که دیگر نیرو برای دعا کردن ندارم، ناامید شده ام.

چهل سال او را صدا زده ام اما لبیکی نیامده است. ابلیس کار خودش را کرده بود. خدا به دادش رسید و خطاب آمد: عابد! دیگر این حرف  را نزن که ما اول اجابت می کنیم، ما اول جواب می دهیم، بعد تو صدا می زنی. آیا ما جواب تو را نداده ایم؟ای کسی که تو اول بنده را ذکر می کنی و بعد بنده تو را ذکر می کند. وای از این کلمه! حقیقت این کلمه، اگرانسان به آن پی ببرد، عقل و هوش را از سر می رباید. گفت: ما اول اجابت کردیم بعد تو یا الله گفتی. عابد چرا دقت نداشتی که زیر هر یا الله تو لبیک ماست؟ اصلا لبیک ما قبل از یا الله توست.

گفت آن الله تو لبیک ماست

آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست

 

متحد شدن دعا و اجابت در اثر تکرار

ای کسانی که خدا را می خوانید، اگر با حقیقت دل می خوانید، این خواندن خود از اجابت برخاسته است و بخشی ازاجابت است، تا بقیه اش هم برسد. این است که این قدر به دعا و نیز عبادت دستور داده شده است، مثلا قرآن می فرماید: اگر دعای شما نباشد خدا به شما اعتنا نمی کند.

هم چنین می فرماید: کسانی که از عبادت خدا که دعاست تکبر می ورزند به زودی با خواری وارد جهنم می شوند چون خود این دعاها اجابت است منتها رقیق است که اگر در اثر تکرار قوت پیدا کند، یک مرتبه ظهور می کند و می بینید که دعا و اجابت متحد می شود.

مرحوم فیض می فرماید:

گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی

گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی

 

بارها گفته بود کی می رسم؟ کی می رسم؟ در صورتی که رسیده بود اما توجه نداشت. و این گونه یک مرتبه عابد و داعی به خود می آید و می بیند که عجب! رسیده است، اما توجه ندارد. آن وقت توجه پیدا می کند و خوشحال می شود.

از شرایط دعا این است که با قلب متوجه دعا کنید و واقعا جای تذکر دارد که انسان وقتی مفاتیح را می خواند بداند که چه می گوید، به معنای کلمات، هر چند تحت اللفظی است، نگاهی بکند چون ندانستن این حداقل معنی، خود یک حجاب ظلمت است.

>>>بیشتر بخوانید:

نگاه خدا/چگونه می توان به خدا روی آورد؟

محجوب بودن ادعیه در هفتاد هزار حجاب

بعد باید از خدا تقاضا کند که حجاب نور هم برداشته شود، چون این دعاها برای ما لااقل به هفتاد هزار حجاب محجوب است. اولین  حجابش را، که حجاب ظلمت هست ما می توانیم برداریم و آن ندانستن معانی این کلمات است. سزاوار است اگر کسی می خواهد مایه بگذارد بخشی از عمرش را به آشنایی با ادبیات عرب اختصاص بدهد. زیاد هم لازم نیست بداند. در این لطافت کلمات چیزهایی هست که از معانی تحت اللفظی آن در نمی آید. این حجاب ظلمت است و خودمان باید برداریم. بعد به حجب نوری، که البته فراوان هم هست می رسد.

هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت هست که هر کدام این ها که برداشته شود دل نورانی تر و محضر مشهود تر می شود و خدا را حاضرتر و ناظر تر می بیند.

معنای اقامۀ امر

“اللّهُمَّ قَوّنی فیهِ عَلی إقامَةِ أمرِکَ”

خدایا، مرا بر اقامۀ امرت قوت بده.

اقامۀ امر یعنی چه؟ اقامۀ امر ظاهرش به معنی انجام واجبات و ترک محرمات و بعد از آن انجام مستحبات و ترک مکروهات است. اقامۀ امر ظاهرش این است که کل افعال انسان از روی قصد و با نیت باشد. مخصوصا روایت دارد که مومن در کل امورش باید قصد و نیت داشته باشد. حضرت رسول این قصد و نیت داشتن در هر کاری را مخصوصا به شخصی که داشت پنجره ای برای اتاقش درست می کرد، آگاهی دادند. آقا فرمودند چه می کنی؟

گفت یا رسول الله، این اتاق تاریک است، پنجره می گذارم تا روشن شود. حضرت فرمودند چرا قصد خدایی نکردی؟ گفت: آقا چه قصد خدایی کنم؟ برای اتاقی که تاریک است می خواهم نور بتابد. حضرت فرمودند: می توانستی این را هم به آن اضافه کنی که می خواهم موقع صبح وقتی از خواب بیدار می شوم از این پنجره نگاه کنم ببینم صبح طالع شده یا نه. فرمودند: اگر این چاشنی را به آن اضافه کنی خود این پنجره که امری مباح است تبدیل به عبادت می شود.

حیف نیست؟ بنابراین مومن باید در کل امورش زرنگی کند. چیزی هم از آدم نمی خواهند، فقط حواس جمع می خواهد و کل همین کارهای روزمره را می توان به حساب خدا گذاشت و اثر هم دارد. همین قدری که مومن بتواند خودش و روحش را حاضر کند که من کار بی هدف، یا با هدف غیر خدایی نمی خواهم بکنم، می دانید با روح انسان چه کار می کند؟ و همه هم نمی توانند این کار را بکنند. این اقامۀ امر به جایی می رسد که عارف سالک خود را مأمور حق می بیند، البته همه مأمور حق هستند اما توجه ندارند. اقامۀ امر خیلی مشکل است، چون استقامت می خواهد.

حکایت

ماه رمضان بود، روزی پیغمبر اکرم از اصحاب پرسیدند که شما چقدر قرآن خواندید؟ یکی گفت: دو ختم، یکی گفت: سه ختم، یکی چهار ختم… تا نوبت به سلمان رسید. به سلمان فرمود: تو چقدر خواندی؟ گفت: دو سه آیه. افرادی که نمی دانستند تعجب کردند. بعد حضرت گفت: همین؟! چرا بیشتر نه؟ گفت آقا نتوانستم رد بشوم، اینجا ماندم. سنگین است.

افراد عادی و عوام می خوانند و جلو می روند، به آنها کاری نداریم، اما خود ائمه چطور چند ختم می کردند؟ چگونه آدم می تواند قرآن را بخواند و از این معانی سنگین پی در پی، که سلمان گفت من گیر کردم و نتوانستم از یک سوره رد بشوم عبور کند؟ این به این دلیل است وقتی خدا عنایت می کند، از تمام حرف های قرآن یک معنا مشهود می شود.

به همین دلیل تند می خواند. معانی در اول مختلف و جدا جداست. هر کدام یک رنگ و بویی دارند اما وقتی عارف ترقی کرد به جایی می رسد که یک معنی واحد برداشت می کند. دعای کمیل به این اشاره دارد که خدایا کاری کن که اذکار من، ورد واحد و ذکر واحد بشود. یا الله و یا رحمان، هزار و یک اسم در جوشن کبیر است. چطور انسان ذکر و ورد ش واحد بشود؟

به آسمان شب که نگاه می کنی این همه ستاره هست ولی عارف همه را از یک نور روشن می بیند. یک نور بیشتر نیست. با توجه به این اگر انسان این مبنا را داشته باشد، می تواند تند رد شود والا مثل سلمان می ماند. سلمان گیر کرد ولی بعد خدا او را تغییر می دهد. سالک این گونه می شود که اصلا نمی تواند از یک آیه و یک دعا رد شود، آن هم دعاهای پی در پی و فشرده مگر اینکه به همان بعدش نگاه کنید و بتوانید رد شوید و الا هر کدامش یک دریا معناست.

پذیرش بار امانت الهی

انسان! خیال نکن فقط یک موجود هستی که مقداری قد و چهل پنجاه کیلو وزن داری، تو کسی هستی که بار امانت را قبول کردی. آن بار امانتی که به صراحت قرآن بر آسمان و زمین و جبال عرضه شد و نتوانستند حمل کنند. نمی گوید تو یک موجود آزادی هستی. تو تعهد سپرده ای. به یادت می آوریم تو به ما تعهد سپرده ای.

رهایی جان ها با استغفار

پیغمبر اکرم فرمودند: ای مردم، جان های شما در گرو اعمالتان است ، آن را با استغفارتان از گرو درآورید. در ماه رمضان با استغفارتان جان هایتان را آزاد کنید. طلب آمرزش کنید. خودتان را کوچک و بچه خیال نکنید. دو سال که از تکلیف گذشت، انسان مخاطب این آیه واقع می شود که : آیا آنقدر عمرت ندادیم که اگر می خواستی، بفهمی؟

مرگ، سفری دور و راهی مشکل

عجب راهی در پیش داریم. همه انبیاء همین را می گویند راهی پر خطر است. شوخی نیست صحبت از یک راه پر خطر است. امام حسن وقتی یاد مرگ می کردند تمام صورت شان زرد می شد. وقتی دلیلش را می پرسیدند می گفت: راه مشکل است. راهی است مشکل و نرفته و آنجا تنها یک چیز از تو طلب می کنند و آن اقامۀ امر الله است، امر ما را به پا داشتی یا نداشتی؟

دعا

ظهور رحمت تام الهی در آخرت

اما خدا خود از ناتوانی ما خبر دارد. خدا می فرماید: ما با این عسرها(سختی) یسر(آسانی) قرار دادیم. در مقابل این عسر سنگین، یسری هست و با آن یسر شیرینی ذکر خودش را به دل اولیائش می چشاند. این همه را جبران می کند.

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

به محض اینکه سیم مومن در مشکلات سنگین اتصال پیدا کرد، تمام بار از دوش او برداشته می شود. یک مرتبه می بیند به زبان دلش با او صحبت می کند. یعنی با گوش جانشان(خدا را بندگانی است که از راه اندیشه با آنان در راز است و از طریق خرد دمساز- نهج البلاغه،ص 342) این سخن را می شنوند که می گوید: بندۀ من، ما دردت را دوا می کنیم، همواره در راه با تو همراه هستیم، مشکلاتت را کفایت می کنیم، تو تنها نیستی ، ما از هر مهربانی مهربان تریم. دیدی مادرت چقدر به تو مهربانی کرد؟

دیدی دوستانت چقدر به تو لطف کردند؟ آنها همه یک جزء از محبت ما بود. نود و نه جزء آن پیش ماست، ما یک جزئش را در عالم آوردیم، که همۀ مادرها از انسان و حیوان به بچه هایشان محبت کرده اند و می کنند. همۀ رحم کننده ها که در عالم رحم کردند فقط یک جزء از رحمت ما بود، نود و نه جزء آن پیش خودمان است. این نود و نه تا را با این یک جزء به هم ضمیمه کنید، با تو این گونه معامله می کنیم، نترس.

دعا

عشق به خداوند، آسان کنندۀ سختی ها

 

شود آسان ز عشق کاری چند

 که بود پیش عقل بس دشوار

شما خیال می کنید که خدا اولیائش را با این بار سنگین واگذار کرده است؟ نه. بلکه  با آن چاشنی محبت و لذت، همۀ دردها، غم ها را آسان کرده است.

رز عاشورا خدا سید الشهداء را کمک کرد والا بار سنگین بود. مصیبت خیلی سنگین بود. مخصوصا آن لحظات آخر، این همه دشمن، این زن و بچۀ تشنه و بی پناه، همه در بیابان پریشان بودند. همه رفتند و کشته شدند. آقا به یک ذکر خدا همواره اهل بیت را آرام می داشت. وقتی آقا تنها حمله کرد، تنها با این همه دشمن، همه دلشان می لرزید که چه خواهد شد؟ اگر حسین نباشد چه خواهد شد؟ آقا دلش می خواست که اهل بیتش تا زمانی که خودش زنده است، لا اقل دلشان آرام باشد.

راوی می گوید: هر حمله ای که آقا می کردند، خودشان بالای یک تپه کوتاهی می رفتند وصدایشان را بلند می کردند ومی فرمودند: ” لا حَولَ وَلا قُوة الا بالله العَلی العَظیم” نترسید، حول و قوه ای جز حول و قوۀ خداوند در عالم نیست، دلتان را آرام کنید. هم دل خود، هم دل بچه ها و هم دل زینب را آرام می کردند، هم در تن دشمن لرزه می انداختند . بچه ها و زینب آرام می شدند اما چند لحظه گذشت ، دیگر صدایی از طرف میدان نیامد. به علاوه زینب دید باد عجیبی وزیدن گرفت و زمین لرزید و خاک آسمان را فرا گرفت فهمید که دیگر کار امام حسین تمام شده است.

لینک کوتاه : https://www.news.ir/?p=423791
  • نویسنده : ثمین شعفی
  • منبع : سری از عشق

برچسب ها