در مذمت نامه‌ای به همایون؛ لگد سیاست به فرهنگ

  • کد خبر : 385320
  • 15 بهمن 1399 - 14:47
در مذمت نامه‌ای به همایون؛ لگد سیاست به فرهنگ

برترین ها: سعید حجاریان در یک خانواده مذهبی و  از طبقه متوسط در محله نازی آباد تهران زندگی می‌کرد و جرقه فعالیت‌های سیاسی اجتماعی اش از دبیرستان زده شد و  در دوران تحصیلش در دانشکده فنی دانشگاه تهران با برگزاری کلاس‌های تفسیر قرآن و شریعتی خوانی و توزیع اعلامیه‌های امام با بچه‌های همان محله به اوج خود رسید. بعد از پیروزی انقلاب به ژاندارمری، کمیته نازی آباد و نهایتا ستاد کل ارتش رفت. گفته می‌شود در آنجا، از وقوع کودتای نوژه جلوگیری کرد. بعد از تشکیل دفتر نخست وزیری به تیم اطلاعاتی آنجا می‌پیوندد و با خسرو تهرانی همکاری می‌کند.  

از وی به عنوان یکی از طراحان اصلی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی یاد می‌شود. با شروع دولت سازندگی از این نهاد امنیتی به مرکز استراتژیک ریاست جمهوری می‌پیوندد. در این دوره، به حلقه یاران سروش که بحث نواندیشی دینی را مطرح کرده بودند می‌پیوندد و در راستای تقویت حکومت جمهوری اسلامی، در کنار توسعه  اقتصادی؛ بحث ضرورت توسعه و نوسازی اجتماعی و سیاسی را مطرح می‌کند.

در دوره اصلاحات، از  اعضای اصلی و جریان ساز جبهه مشارکت ایران اسلامی به شمار می‌رفت و چندین نظریه از جمله تقویت جامعه مدنی، حاکمیت دوگانه، فشار از پایین و چانه زنی از بالا و فتح سنگر به سنگر را مطرح کرد.

طی چند ماهه اخیر، حجاریان در رویدادهای گوناگون، مواضع سیاسی نسبت به حاکمیت داشته است و حال نامه به یکی از افراد محبوب در میان جامعه، همگی در راستای تلاش‌های حجاریان برای حضور در صدر اخبار است.

سعید حجاریان در اظهار نظر اخیرش درباره‌ی علت و میزان بی‌اعتمادی مردم به حاکمیت گفت: من به دفعات گفته‌ام دروغ یکی از عوامل اصلی این وضعیت نابهنجار ماست که بی‌اعتمادی یک از نتایج آن است. «من به دفعات گفته‌ام دروغ یکی از عوامل اصلی این وضعیت نابهنجار ماست که بی‌اعتمادی یک از نتایج آن است.

در مذمت نامه‌ای به همایون؛ لگد سیاست به فرهنگ

واقعیت این است هم احمدی‌نژاد دروغ گفت و هم روحانی و البته بگویم، این‌ها بازتولید دروغ بالادست است. ما یک دهه پیش با پدیده‌ای روبرو بودیم که در دوربین زل می‌زد و دروغ می‌گفت. حالا ما با پدیده‌هایی مواجه هستیم که به بیت‌المال دست‌اندازی می‌کنند و می‌گویند «آقا گفته» یا «آقا اجازه داده» یا یک روحانی که می‌گوید من هم مثل آقا. مردمی که به‌خاطر ۲۵ گرم کره در صف نگه داشته می‌شوند باید این چیز‌ها را تحمل کنند و اعتماد بورزند؟!»

انتشار نامه سعید حجاریان که در آن به نصیحت و توصیه‌های پدرانه خطاب به همایون شجریان، فرزند استاد محمدرضا شجریان، پرداخته بود، واکنش‌های بسیاری به دنبال داشت.

نامه حجاریان به شجریان

‌چونکه گل بگذشت و گلشن شد خراب

بوی گل را از که یابیم از گلاب

جناب آقای همایون شجریان

درگذشت استاد آواز ایران، محمدرضا شجریان را به شما و خانواده محترم تسلیت می‌گویم. قصد داشتم پس از خاکسپاری آن مرحوم، نکاتی را با شما در میان بگذارم و وظایفی را که به نظرم جامعه هنری ایران از شما انتظار دارد، متذکر شوم.

در مذمت نامه‌ای به همایون؛ لگد سیاست به فرهنگ

۱) مرحوم استاد شجریان، زندگی پرباری داشتند. ایشان، اسلاف آواز ایران همچون ظلی، برومند، قمر، تاج، فاخته‌ای، بنان، طاهرزاده و… را از صافی ضمیر خود عبور دادند و سپس، با نوای آهنگ‌سازانی همچون لطفی، مشکاتیان، علیزاده، کلهر و… ممزوج کردند و به این طریق طرفه معجونی به وجود آمد که سال‌های دراز می‌تواند دستمایه آموزش آواز ایران قرار گیرد. بنابراین، اولین انتظاری که از شما می‌رود، این است که با همکاری سایر شاگردان آن مرحوم، ردیف‌های آوازی ایشان را نظم و نسق ببخشید و چنان‌که ایشان خود می‌خواستند، این رویه «شاگردپروری سینه به سینه» را ادامه دهید که این سلسله منقطع نشود.

۲) مرحوم استاد شجریان جایگاهی فراگیر داشتند. افغان‌هایی که با بیدل‌خوانی‌های استاد سرآهنگ مأنوس‌اند، ترک‌هایی که به مکتب شوشا عشق می‌ورزند، کرد‌هایی که با آواز‌های رزازی سرمست می‌شوند، عرب‌هایی که با لیلیات شبانه‌های خود را می‌گذارنند، جملگی گوهری را در صوت استاد دیدند که با آن احساس یگانگی می‌کنند؛ گویی شجریان نماینده فرهنگی سراسر منطقه ماست. بر این اساس، شناساندن هر‌چه بیشتر استاد به مردم عادی این کشور‌ها -که اگر رها شوند به سمت موسیقی‌های تُنُک‌مایه روی می‌آورند- شاید وظیفه دیگری باشد که بر عهده شماست.

۳) یکی از کار‌هایی که شاید در زمان زندگانی استاد باید انجام می‌گرفت و نشد، تهیه مستندی بلند و جامع‌الاطراف از زندگی ایشان بود که من نیز به ایشان پیشنهاد دادم و استقبال هم کردند و کار را به آقای مشکاتیان محول کردند؛ شاهد من هم مژگان خانم هستند. اما نمی‌دانم چرا کار رها شد. اکنون، جای چنین مستندی خالی و ضروری است؛ باید کار را به اهل فن واگذار کرد و «راش»‌های نادیده زندگی ایشان را به وی سپرد تا چنین کاری صورت بگیرد.

۴) نکته دیگر درباره سبک آوازی شما و مرحوم پدر است. ایشان، تا حد زیادی وفادار به شیوه قدما بود و به همین‌خاطر شاید بعضی از آوازهایشان که طولانی و با مضامین سنگین است، برای جوانان امروز ملال‌آور باشد. اما سبک شما که خود جوانید و با روحیه جوانان آشنا‌تر، با نشاط‌تر و شاداب‌تر به نظر می‌رسد. اگر‌چه من تمایل بیشتری به کار‌های پدر دارم، اما گمان دارم جوانان امروز با شما احساس همبستگی بیشتری می‌کنند. زمانی شنیدم مرحوم پدر درباره سنت‌شکنی‌ها و بی‌پروایی‌های آوازی شما نکاتی را متذکر شده بودند که حکایت از ورودتان به شیوه‌های آوازی متفاوت داشت، اما گمان دارم همین بی‌پروایی‌ها و شادابی‌ها باعث جذب جوانان می‌شود تا بعد‌ها از طریق شما به سنت آواز سنتی ما تمایل پیدا کنند. از این‌رو، گمان دارم ضروری است شما و بعضی شاگردان ایشان همین راه نوآورانه را ادامه دهید و بی‌آنکه از سنت سَلَف تخطی کنید، ابتکاراتی جدید در آثار آینده به وجود آورید. برای مثال، خواندن شاهنامه از سوی شما، کاری بود سترگ که فقط از عهده شما برمی‌آمد و تحسین پدر را نیز برانگیخت.

۵) استاد شجریان در زندگی خود همواره جانب مردم را گرفتند و به این خاطر صدمه‌ها دیدند تا حدی که ممنوع‌الصدا شدند و حتی ربنای‌شان را خاموش کردند. ایشان می‌گفتند «من صدای خس‌و‌خاشاکم». به گمانم شما نیز به مرور با این مصائب روبه‌رو خواهید شد! با این وصف، اگر همچون پدر عنصر سیاست را نیز به نگاه موسیقیایی‌تان بیفزایید، مسئله دوچندان بغرنج می‌شود! بنابراین باید راه را آهسته و پیوسته طی کرد. چنان‌که می‌دانیم مرحوم استاد در آغاز راه و به دلیل نگاه‌های سنتی حاکم، از نام خود گذشتند! البته زمانه متفاوت شده است و نمی‌گویم به قول شاملو عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد… که خود نسبت به ظرایف امر آگاه هستید!

تا به اینجا به خود جرئت داده‌ام و تکالیفی را بر شما بار کرده‌ام، اما مرحوم شجریان توانایی‌هایی دیگر نیز داشتند؛ خطاطی، ساختن ساز و حتی گل‌آرایی که نمی‌دانم آن‌ها را هم بر شما بار کنم یا نه… که شاعر می‌گوید:

بار غم عشق او را گردون نیارد تحمل /، چون می‌تواند کشیدن این پیکر لاغر من

ایام به کام.

در مذمت نامه‌ای به همایون؛ لگد سیاست به فرهنگ

دو نمونه از واکنش‌ها به نامه اخیر حجاریان به همایون شجریان:

صالح تسبیحی در رشته توئیتی نوشت: 

* نامه سعیدحجاریان، صدر تا ذیل در لحن و پایان بندی و (حتا شکل انتشارش) سند تاریخی مهمی ست که بعد‌ها نشان دهد برخی نظریه پردازان ایران معاصر تا چه حد از جریان جامعه دور بوده اند. حجاریان با آن همه سوابق مطالعاتی هنوز نمی‌داند که هنرمند ایرانی به خودی خود سراغ سیاست نمی‌رود!

* این سیاسی بازی‌هاست که خودش را به شهروندان تحمیل کرده. حجاریان متوجه نیست که با هنرمندان نباید با لحن ناصحانه حرف زد. نمی‌فهمد سیاست و تبعات آن تمام مردم را تا خرخره در خود فرو برده و محمدرضا شجریان هم هرگز فرد سیاسی خالص نبوده و جو جامعه او و خیلی از هنرمند‌ها را به نقد شرایط مجبور کرده. نامه‌نگار نمی‌داند آن‌هایی هم که مصلحت‌جویانه ساکتند به خاطر بیکاری لب به دندان گرفته‌اند. نظریه پردازان محترم در ابر‌ها سیر می‌کنند و توقع دارند درک و پذیرفته شوند!

پوریا ذوالفقاری منتقد سینما نوشت:

انقدر عباراتی مثل «تئوریسین» و «مغز متفکر اصلاحات» به سعید حجاریان بستند که خودش را بزرگ عصر و پیر وقت تصور کرده و برداشته نامه‌ای نصیحت گونه و به معنای مطلق بی معنا برای همایون شجریان نوشته است. نامه‌ای سراسر نصیحت‌های امرگونه که اگر همایون در پاسخ به آن بگوید: «زندگی شخصی و حرفه‌ای بنده به شما چه ربطی دارد و اصلا شما چه کاره اید» هر شنونده‌ای حق را به او می‌دهد!

درک می‌کنم که انتخابات نزدیک است و باز باید از حصر و شجریان و ربنا و ۸۸ و چنین چیز‌هایی گفت. ولی واقعا چرا در محاسبات تان مردم را انقدر کم هوش فرض می‌کنید؟ اصلا تئوریسین جریانی شکست خورده بودن (که حتی به کوچکترین اهدافش نرسیده) چه افتخاری دارد که حالا قابلیت آباد کردن تپه‌های هنر و توصیه صادر کردن برای هنرمندان را هم در خود حس کرده اید؟ حجاریان همان کسی ست که با طرح این ایده که: «حرف‌های مان را در دهان سلبریتی‌ها بگذاریم» هم سینما را به گند کشید و هم به محبوبیت سلبریتی‌های هنر و ورزش لطمه‌های جبران نشدنی زد. اگر بنا باشد همایون شجریان را متوجه خطری کرد، آن خطر دقیقا همین جریانی ست که انتخاباتی در پیش روی خود می‌بیند و ظاهرا برای فرزند محمدرضا شجریان برنامه‌هایی دارد…

منابع: روزنامه شرق؛ انصاف نیوز

لینک کوتاه : https://www.news.ir/?p=385320

ثبت نظر

-