آقای مربی و آقای مدیرعامل؛ چرا؟

  • کد خبر : 174016
  • 14 شهریور 1399 - 10:09
آقای مربی و آقای مدیرعامل؛ چرا؟

نیوز/ مجید ابونوری؛ بدون دم زدن، بعضی اوقات باید از خود پرسید که چرا اینگونه شد؟ آخر چطور ممکن است که یک «مربی» و یک «مدیرعامل» وقتی از خواب بیدار می‌شوند و می‌دانند که فلان روز و فلان ساعت بازی دارند، آن هم برای قهرمانی، تازه فیلشان یاد هندوستان می‌افتد! آیا عقلانی است؟ باکدام منطق می‌توان آن را توجیه کرد؟ آیا توجیه شدنی است؟ نمی‌دانم، چه چیز دیگری باید اضافه کنم، چیز دیگری نیست که اضافه کنم. ظاهراً «بخت» استقلال همین «بساط» است!

هرچه بیشتر فکرش را می‌کنم بیشتر به نظرم غیرممکن می‌آید. و هر چه بیشتر به نظرم غیرممکن می‌آید، بیشتر معتقد می‌شوم که هرگز نمی‌شود چیزی را پیش بینی کرد! حتی حرکات شخصی یک مربی و یک مدیر عامل را! من همه جور فکری می‌کردم، الا خودزنی «مجیدی» و «سعادتمند» را!

مسئله روشن است؛ وقتی وارد یک دعوا می‌شوی، حداقل چیزی که ممکن است برایت – منظور همان مربی و مدیرعامل است – اتفاق بیافتد، زخمی شدن است. زود یا دیر!

آقای مربی و آقای مدیرعامل! مشکلات ناراحت کننده به جسم کاری ندارند، روح را آزرده می‌کنند. ما در عصر ستیز‌ها و ابن الوقت بودن زندگی می‌کنیم. ولی رفتارمان مانند زمانی است که برای کارهایمان فقط از اسب استفاده می‌کردیم! با هم فروتن باشید و شجاع. چون برای فروتن بودن شجاعت لازم است!

آقای مربی و آقای مدیرعامل! شما آنقدر از مشکلات خالی شدید، که میلی هم به پر شدن نداشتید! حتی برای یک بازی!
حتی برای یک جام! آرزوی عجیبی است که همه‌ احساس یک سقوط و پرت شدن را بتوان به چنین طرز ممکن شرح و بسط داد و در آن مبالغه نکرد!

آقای مربی و آقای مدیرعامل! کار‌ها و روش‌های نامعقول، ما را دچار منازعه می‌کند. دیگر نه به چشمهایمان اعتمادی هست، و نه به گوشهایمان! آزروی ناشکیبایی و بی دقتی نمی‌توان تو دل حادثه‌ها رسوخ کرد!

آقای مربی و آقای مدیرعامل! با پرچانگی، بیهوده سخن گفت، سرسری گرفتن موضوعات و مهمتر از همه وقت تلف کردن چه چیزی عاید استقلال شد؟

چرا فکرتان را درگیر موضوعات فایده‌مند نکردید؟ فکر‌هایی که شما را به سرمنزل مقصود برساند. چرا توشه راهتان نا مشخص بود؟ و سوال پایانی و اساسی تر اینکه؛ چرا احساس «مسوولیت» نکردید؟ چرا؟

آقای مربی و آقای مدیرعامل… نباید برای سرگرم شدن، در زیر تاثیر غم و اندوه، اتفاقات را مرور کرد. شما می‌توانستید با دل آسودگی به دنبال تصمیمات درست باشید. با اطمینان به خودی، و با امیدواری تزلزل ناپذیری به سمت موفقیت گام بر‌ می‌داشتید. با کمترین شک به خود! این بهترین حالتی بود که می‌توانست شما را از زوال عقلی نجات دهد!

لینک کوتاه : https://www.news.ir/?p=174016

ثبت نظر

-